معين الدين محمد زمچى اسفزارى
366
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
بخشنواز برد ، و از برادر شكايت كرد ، « 1 » [ و گفت بر من تغلب مىكند و ملك حق منست كه او گرفته ] ، خشنواز او را اكرام « 2 » بسيار نمود ، و ولايت « 3 » « طالقان » او را ارزانى داشت ، چون چند وقت « 4 » برين بگذشت هرمز با مردم ظلم و ستم پيش گرفت ، اهل پارس از وى متنفر شدند « 5 » و گريزان گشته پيش فيروز مىآمدند « 6 » بطالقان ، تا خلقى بيش از حد « 7 » آنجا جمع شدند ، خشنواز چون از اين حال خبر يافت فيروز را گفت خداى تعالى بر بندگان خود ستم نه پسندد و عاقبت ظلم شوم است و ملك باجور و تعدى بقاى « 8 » ندارد ، فيروز را سپاه داد تا « 9 » برفت و با برادر حرب كرد و او را بكشت و ملك ايران او را « 10 » مسخر و مسلم گشت ، « 11 » پس او سپاه خشنواز را باعزاز و اكرام و رعايت و انعام تمام « 12 » بملكشان بازفرستاد ، و بعد از آن « 13 » فيروزآئين نيكو و طريق عدل « 14 » و رافت پيش گرفت ، « 15 » [ و مملكت بر او قرار گرفت ، تا ] در اثناى اين حال خشنواز
--> ( 1 ) - مج : عبارت : [ و گفت بر من تغلب مىكند و ملك حق منست كه او گرفته ] از زيادات پا و مج است . ( 2 ) - مج : اكرام بسيار نمود . مك : اكرام نمود . ( 3 ) - طالقان : بلدتان احداهما بخراسان بين مرو الرود و بلخ بينها و بين مرو الرود ثلث مراحل . و قال الاصطخرى : اكبر مدينة بطخارستان طالقان و هى مدينة فى مستو من الارض على شاطى جيحون » ( معجم البلدان - ياقوت ج / 3 / ص 492 - 491 . المسالك و الممالك - اصطخرى ليدن ) . ( 4 ) - مج : وقت برين بگذشت هرمز با مردم ظلم . مك : وقت هرمز ظلم . ( 5 ) - مج : شدند و گريزان گشته پيش . مك : شدند پيش . ( 6 ) - مج : آمدند بطالقان تا خلقى . مك . مد : آمدند تا خلقى . ( 7 ) - مج : از حد آنجا جمع . مك : از حد جمع . ( 8 ) - مج : بقاى . مد . مك : بقا . ( 9 ) - مج : تا برفت و با برادر . مد . مك : تا با برادر . ( 10 ) - مج : او را مسخر و مسلم . مد . مك : او را مسلم . ( 11 ) - مج : گشت پس او سپاه . مك : گشت و سپاه . ( 12 ) - مج : تمام بملكشان بازفرستاد . مك : تمام بازفرستاد . ( 13 ) - مج : بعد از آن فيروزآئين . مك : بعد از آن آئين . ( 14 ) - مج : عدل و رافت پيش . مك : عدل پيش . ( 15 ) - مج . پا : و مملكت بر و قرار گرفت تا . مك : اين جمله را ندارد .