معين الدين محمد زمچى اسفزارى
351
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
آمد ز غيب نامهء سر بستهء به مهر * مضمونش اين حديث كه فرصت غنيمت است در اين اثناء در دل ميگشت و در خاطر ميگذشت كه از فرزندان كامكار كفايت اين كار از دست كه برآيد ، و عقدهء اين مهم « 1 » مشكل اسنان سنان كدام پر دل گشايد كه صداى الهام ربانى و نداى هاتف آسمانى در رسيد « 2 » كه : لمولانا كاتبى : اى دل سخن ز دست و دل بو تراب كن * آباد ساز كعبه و خيبر خراب كن بنابر آن فرزند ارجمند كامكار قوت باصرهء سلطنت و اقتدار مصدوق منطوق : بالبر نستفيد الخير ، غياث السلطنته و الدين « 3 » سلطان ابو تراب بهادر طول إله عمره فى اجتناب ما ينهى « 4 » و ارتكاب ما يا مر « 5 » ، و از اعيان سپاه ظفرپناه مقدم الابطال و الشجعان ، سابق الركب يوم التقى الجمعان ، شجاع الدين ذو النون ارغون بهادر « 6 » كه در بحر حرب نهنگيست درياكش و در مقام طعن و ضرب آتشيست دشمنكش و گردنكش با فوجى از عساكر جرار كينه گزار كه بباد حمله كوه گرانسنگ را سبك بردارند ، و گاهى كه آتش وغا برافروزند بنوك ناوك قبهء زركار خورشيد را بر سپر لاجوردى افلاك دوزند ، بدين امر مأمور گشته ، ع : بساعتى كه تولا به دو كنند نجوم
--> ( 1 ) - مج : مهم مشكل اسنان . مك : مهم اسنان . ( 2 ) - مج : در رسيد لمولانا كاتبى . مك : در رسيد كه كاتبى . ( 3 ) - مج : والدين سلطان ابو تراب . مك : والدين ابو تراب . ( 4 ) - مج : و ارتكاب ما يا مر . مك : و ما يا مر . ( 5 ) - از عبارت : بالبر نستفيد . . . تا اينجا اغلب كلمات مخدوش و بىنقطه است . ( 6 ) - مج : بهادر كه در . مك : بهادر در .