معين الدين محمد زمچى اسفزارى

334

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

كرده « 1 » كه در يك خانهء او چهار هزار سر آدمى شمرده‌ام . و خلف ابن احمد - كه تفسيرى نوشته كه چند « 2 » شتر ميبايد كه از جاى بجاى او را نقل كنند - و الى اين حصار بوده « 3 » . و سلطان محمود سبكتكين آن حصار را محاصره كرد و خلف را بيرون « 4 » آوردند « 5 » [ تا بدان وقت هيچكس را سلطان نميگفته‌اند ، و محمود را امير محمود سبكتكين مىخوانده‌اند ، گويند خلف بن احمد را از حصار بيرون آوردند ] امير محمود را سلطان گفت اين لقب خوشش آمد بعد از آن بسلطان محمود شهرت يافت . و از عجايب آن ديار « 6 » « ريك بانكى » است نزديك « 7 » « اوق » و « قلعه‌گاه »

--> ( 1 ) - مج : كرده . مك . مد : كرد . ( 2 ) - مج : كه چند شتر ميبايد . مك : كه چند ميبايد . ( 3 ) - « ابو احمد خلف بن احمد بن خلف بن الليث بن فرقد ابن ماهان بن كيخسرو السجزى كان ملكا بسجستان و كان من اهل العلم و الفضل و السياسة و الملك توفى فى بلاد الهند محبوسا و سلب ملكه فى سنة 399 ه ، و مولده سنة 331 ه . له تفسير القران و هو من اكبر كتب التفسير » ( معجم البلدان - ياقوت ج / 3 / ص 44 - 45 . هدية العارفين - اسمعيل پاشا - ج / 1 / ص 348 . تاريخ سيستان ص 343 . كشف الظنون - ج / 1 / ص 308 - 309 ) ترجمهء احوال خلف بن احمد و شرح وقايع ايام پادشاهى و جنگها تا انقراض سلطنت و مرگ او به تفصيل در « تاريخ يمينى » - ترجمهء تاريخ عتبى - از ابو الشرف ناصح بن ظفر بن سعد المنشى الجرفاذقانى - كه در عهد اتابك اعظم محمد بن ايلدگز در سال 582 ه تأليف و ترجمه كرده است - به تفصيل مسطور است از ص 237 الى 253 و از جمله دربارهء تفسير بزرگ او ميگويد : « علما و اهل فضل عصر را جمع كرد تا در تفسير قران مجيد تصنيفى مستوفى كردند ، مشتمل بر اقاويل مفسران و تاويل متقدمان مشحون بشواهد امثال و ابيات و موشح بايراد اخبار و احاديث . . . و ميگفتند كه بيست هزار دينار بر مراعات مؤلفان و مصنفان اين كتاب خرج افتاده بود . و نسخهء اين تفسير در مدرسهء صابونى به نيشابور مخزون بود تا حادثهء غز افتاد در سال 545 ه . و اين نسخه امروز به تمام و كمال باصفهان است در ميان كتب آل خجند - متع إله المسلمين ببقائهم - و اين ضعيف مصنف ترجمه ابو الشرف بوقتيكه از وطن منزعج و در اصفهان مقيم بود مدتها برياض فوايد آن تفسير مستانس بود . و اين كتاب صد مجلد است در قطع حال » ( نقل باختصار از تاريخ يمينى ص 237 - 253 ) . ( 4 ) - مج : آورد . مك . مد : آوردند . ( 5 ) - عبارت : [ تا بدان وقت هيچكس را سلطان نميگفته‌اند . . . از حصار بيرون آوردند ] از زيادات مج مىباشد . ( 6 ) - ريگ بانكى : بنك بضم با و فتح نون و كاف زده مصغر بنه - اثر و نشان و بنگاه مكان و جائى كه نقد و جنس در آنجا نهند . و بنگه : جا و مكان و بانگ - بنگ . و بانكه بمعنى : كشيدن آواز است . و بنكه با خفاى هاء بمعنى بانكه است كه كشيدن آواز باشد . فرهنگ برهان قاطع و رشيدى . گويا مراد از ريگ بانكى « ريگ بنكى » يعنى ريگ بنه و توده و تل ريگى است . و شايد معنى دوم مراد باشد يعنى « ريگ بانكه » يا « ريگ بنكه‌ئى است » يعنى ريگ آواز دهنده‌ايست و از شرح و توصيفى كه از تل ريگ مىكند همين معنى دوم تأييد مىشود . ( 7 ) - « اوق » و « قلعه‌گاه » : نام دو قلعه است در سجستان و ذكر آنها در تاريخ سيستان آمده ص 403 سطر 4 و 15 و ص 402 سطر 6 و ص 404 سطر 2 . و در برهان « اوق » را بكاف ضبط نموده گويد : « اوك : بضم اول و سكون ثانى مجهول و كاف نام قلعه‌ايست ما بين فراه و سيستان » فرهنگ برهان قاطع .