معين الدين محمد زمچى اسفزارى

335

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

و آن كوهى است قريب به نيم فرسنگ بلندى او روى او را ريگ نرم گرفته و آنجا مرارات بزرگست ، مردم شبهاى جمعه به زيارت آنمقام ميروند و چون بسر كوه ميرسند خود را بر روى ريك رها كرده ، ميل پايان ميكنند و چندانكه مردم بر ريگ سوى نشيب ميخزند غلغلهء طبل و نقاره از ميان كوه پيدا مىشود چنانچه پنجاه خروار نقاره « 1 » و كور كه را « 2 » بيكبار در خروش آورند « 3 » [ و اين آواز هست تا وقتى كه آنشخص بپاى كوه ميرسد ] و عجبتر آنكه چون بپاى كوه رسيد « 4 » نظر مىكند هرريگى كه همراه او پايان آمده بازميگردد [ و بجانب بالاى كوه به منزل خود كه بوده ميرسد قرار ميگيرد ] .

--> ( 1 ) - كورگه : بفتح اول و ضم واو و راء زدهء مهمله و فتح گاف پارسى : نقاره . و اين كلمه مغولى است . و بعضى محققان بر آنند كه در آخر اين كلمه بايد بجاى هاء الف نوشته و در قرائت هاء خوانده شود ، از فرهنگ رشيدى و سراج اللغة . و در لغات تركى بضم اول و فتح راء و واو معدوله و فتح گاف فارسى بمعنى نقارهء كلان نوشته است . ( غياث اللغات ) . ( 2 ) - مج : و كور كه بيكبار . مك . مد : و كورگه را بيكبار . ( 3 ) - عبارت : [ و اين آواز هست تا وقتى كه آنشخص بپاى كوه ميرسد ] از زيادات مج است . ( 4 ) - مج : رسيده نظر مىكند هر ريگ كه همراه او پايان آمده بازميگردد و بجانب بالاى كوه به منزل خود كه بوده ميرسد قرار ميگيرد و البته اين حالات هرگز . مك : رسيد هرريگى كه پايان آمد بازميگردد و اين هرگز .