معين الدين محمد زمچى اسفزارى
284
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
طلاق « 1 » سوگند خورد كه تو خطا نواختى ، و آن ديگر نيز سوگند بطلاق خورد كه راست نواختهام پس رجوع « 2 » بمفتى كردند اگر مفتى صواب و خطاى آن نداند ميان « 3 » ايشان چگونه حكم كند ؟ سلطان را خوش آمده « 4 » [ و در تربيت و مرتبت او بيفزود و ويرا هرگز از خود جدا نگذاشتى . تا آنكه سلطان بمصاف قسطنطينيه رفت و جوينى را همراه برد توفيل « 5 » كه ملك آنجا بود بسلطان پيغام داد كه شما را به غير از جنگ و غارت هيچ هنر نيست و از صناعت و كياست هيچ بهره نداريد ، بچه فضيلت از ما باج و خراج ميخواهد ؟ ملكشاه در جواب درماند ، با جوينى مشورت كرد ، جوينى بتوفيل جواب فرستاد كه هنر شما چيست ؟ گفت : انواع صنعتهاى غريب و حرفتهاى باريك چون : نقاشى و مصورّى و ديبا بافى ، و اسباب طلسمات لطيفه ، و از همه قطعنظر مرا پاسبانى است كه شبها طبل مىزند اگر طبّالان شما مثل آن بزنند آنچه مطلوب شماست بقبول مقرون سازم و از ديگر هنرها ياد نكنم و فرمود تا طبال او بر سر سورآمد و طبلى نواخت باصول غريب و وزن عجيب كه طبالان سلطان چون استماع نمودند عاجز فروماندند ، سلطان امام را طلب داشت ، امام فرمود كه طبل آوردند و به همان ساز ايشان طبل را نواخت و صنعت ديگر زياده كرد كه طبالان توفيل درماندند و چون طبل در خروش آمد مسلم داشتند
--> ( 1 ) - مج : افتاد يكى به طلاق سوگند خورد . مك : افتاد يكى به طلاق خورد . مد : افتاد به طلاق سوگند خورد . ( 2 ) - مج : نواخته پس رجوع . مك : نواختهام رجوع . مد : نواختهام پس رجوع . ( 3 ) - مج : مفتى صواب و خطاى آن نداند ميان ايشان . مك : مفتى صواب و خطا ايشان . مد : مفتى خطا و صواب آن نداند ميان ايشان . ( 4 ) - عبارت : [ و در تربيت و مرتبت او بيفزود . . . . . بششصد هزار مرد راست نشد امام الحرمين تنها بساخت ] از زيادات مج مىباشد و در مك و مد و س ندارد . ( 5 ) - اين كلمه در اينجا « توفيل » بىنقطه است و بعدا در سه جاى ديگر توفيل و بنوفيل نوشته است . ظاهرا « تيوفيليپ » است كه يكى از قياصرهء روم بود و با دولت آل سلجوق معاصر بوده است .