معين الدين محمد زمچى اسفزارى
236
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي ، ندا در داد . لخواجه حافظ « 1 » : كه اى بلندنظر شاهباز سدرهنشين * نشيمن تو نه اين كنج محنت آبادست لاجرم نداى حق را لبيكزنان اجابت نموده غسل كرد و كفن پوشيد و احرام بسته روان گشت . لمولانا جامى « 2 » : حاجيان حرم عشق تو لبيكزنان * بوفاى تو كفن بر كتف و رو بوفات از نداى تو درافتاد صدائى بحرم * خاست صد نعرهء لبيك ز اهل عرفات مرد جامى بسر تربت او بنويسيد * هذه روضة من حل به العشق فمات « 3 »
--> ( 1 ) - مج : لخواجه حافظ مك : ندارد . ( 2 ) - مج : لمولانا جامى . مك : ندارد . ( 3 ) - اين غزل در ديوان جامى چنين است : اى صفات تو نهان در تتق وحدت ذات * جلوهگر ذات تو از پرده اسما و صفات ما گرفتار جهت از تو نشان چون يابيم * اى سراپردهء اجلال تو بيرون ز جهات از نداى تو درافتاد صدائى بحرم * خاست صد نعرهء لبيك ز اهل عرفات مشرب زهد كجا چاشنى عشق كجا * آن يكى ملح اجاج آمد وين عذب فرات ما نداريم مشامى كه توانيم شنيد * ورنه هردم رسد از گلشن وصلت نفحات بوفاى تو درآميخت چنان آب و گلم * كه دهد بعد وفات از گل من بوى وفات مرد جامى بسر تربت او بنويسيد * هذه روضة من حل به العشق فمات نقل از نسخه خطى ديوان جامى كتابخانه ملى ملك .