معين الدين محمد زمچى اسفزارى

237

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

و از محرمان حرم وصال و محرمان « 1 » كعبه قرب حضرت ذو الجلال گشت . در آن ساعت كه نعش نورانى او را بجانب نمازگاه حركت دادند پنداشتى كه عالم در جنبش آمده و فحواى : انّ زلزلة الساعة شيئى عظيم ، بظهور پيوست . شمع آفتاب عالمتاب از فلك دوّار پروانه كردار چرخ‌زنان گرد سر نعش رفيعش ميگشت . و موج آب چشمها كه پيرامن جنازه پر نورش محيط گشته بود از اوج بنات النعش ميگذشت . لسيف اسفرنگى « 2 » : كو آن قلم كه از كف او در فشان شدى * كو آن سخن كه از دم او حرز جان شدى كو آن كسى كه تير فلك در ثناى او * چون تيغ آفتاب همه تن زبان شدى بودى خطر كه روز وفاتش ز سوز خلق * بر آب ديده ز ورق آتش روان شدى

--> ( 1 ) - محرمان . اول . بفتح ميم و راء و محرمان دوم . بضم ميم و كسر راء . ( 2 ) - لسيف اسفرنگى : سيف الدين اسفرنگى يكى از فحول شعراء نامدار خراسان بوده و در نيمه دوم سدهء ششم ميز بسته است ( 551 ه تا 596 ه ) در جوانى از بخارا به خوارزم شتافته و بدربار ايل ارسلان خوارزم شاه پيوست و مورد عنايات خسروانه واقع شد . بعضى قصايد خاقانى و خواجه ظهير الدين فاريابى را جواب گفته . و در سرودن لغز پيرو مكتب « بدر الدين چاچى » و شاگرد « عطار بخارى » بوده و از شعراء « عدنانى » و « ملك شانه‌تراش » شاگردان اويند . تاريخ وفات او در جائى به نظر نرسيد اما هدايت گويد : او هشتاد و پنج سال عمر كرد و در سال 672 ه در بخارا در گذشته است و اين تاريخ بدون ترديد مبنى بر اشتباه است زيرا تذكره‌نويسان از جمله خود هدايت او را معاصر خوارزمشاه ايل ارسلان و مداح محمد بن تكش علاء الدين خوارزمشاه ميدانند و معلوم است دولت خوارزمشاهان در سال 617 ه بصدمه سپاهيان تاتار به كلى انقراض يافت . ( تذكره دولتشاه سمرقندى ص 126 - ص 127 ليدن . هفت اقليم - امين احمد رازى