معين الدين محمد زمچى اسفزارى

139

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

خدمت « 1 » امير غياث خود را بستهء بند و گرفتار كمند اخى ديده بىتوقف كار و بار دكان و بازار را ميگذارد و سر در پى اخى نهاده روان مىشود تا در بيرون درب خوش باخى رسيده و در دست و پاى سگانش افتاده . لمولانا عبد الرحمن جامى : « 2 » خوش آنكه وارهاند ما را ز ما زمانى * روشن ضمير پيرى يا خوب‌رو جوانى اخى او را از خاك برداشته ميفرمايد كه اول خدمت تو آنست كه در اندرون شهر در فلان موضع خريست مرده آن را جهت كلبان بكلبه درويشان ميرسانى و حضرت امير بىتحاشى و تعيّن و خويشتن‌دارى « 3 » و تكلف بتعجيل تمام ميرود و ريسمان در پاى درازگوش بسته چون پالهنگ « 4 » در گردن خود مىاندازد و به قوت جذبه ميكشد تا بتكيهء اخى مىرساند . و سگانرا ميهماندارى بسزا پيش ميبرد . بعد از تقديم اين خدمت حالات اخى در ذات امير تأثير بكمال كرده او را به كلى از وى ميستاند . و چون چند وقت در خدمت اخى مىباشد او را رخصت نقل مكان و سير بجانب هرات‌رود و بادغيس ميفرمايد و وصيت مينمايد كه در هر « 5 » مقام كه آوازدارى بختيان « 6 » توفيق بشنوى همين‌جا لنگر « 7 » انداز .

--> ( 1 ) - كلمه : « خدمت » را نويسندگان خراسان مانند : اسفزارى . عبد الرزاق سمرقندى . خواندمير . خواجه عبد إله مرواريد و ديگران در سدهء 10 - 9 بمعنى : حضرت و جناب استعمال ميكرده‌اند . ( 2 ) - مج . مك : لمولانا عبد الرحمن جامى . س : بيت . ( 3 ) - مج . س : و تعيين خويشتن‌دارى و تكلف . مك : و تعيين و تكلّف . ( 4 ) - پالهنگ : كمندى را گويند كه بر گوشهء لگام بسته اسب جنيبت را كشند و در اصل پالا آهنگ بوده يعنى جنيبت‌كش و پالاهنگ نيز آمده - فرهنگ آنندراج . ( 5 ) - مك . س : كه در هرمقام . مج : كه در مقام . ( 6 ) - دراى . بختيان : دراى وزن سراى زنگ به عربى جرس . و بختى : بالضم نوعى از شتر قوى خراسانى - فرهنگ آنندراج . ( 7 ) - لنگر : وزن بندر چيزى است آهنى گران‌وزن كه كشتى را بدان بر جاى خود نگاهدارند . و چون بركشند كشتى روان شود . و جائى كه هرروز از آنجا بمردم طعام برسد از اين است كه خانقاه را نيز لنگر گويند چنان كه لنگر شيخ جام در خراسان شهرت دارد . و لنگر انداختن بمعنى اقامت گزيدن . فرهنگ جهانگيرى . آنندراج .