معين الدين محمد زمچى اسفزارى

138

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

مينموده « 1 » و چون ببازار خوش بدكان حلوائى مذكور « 2 » ميرسيده و امير غياث را مىديده ساعتى توقف ميفرموده و از سر حال مطالعه جمال با كمال او مينمود و به زبان راز و بيان نياز اين سخنان دلنواز ميخوانده . للشيخ سعدى : « 3 » تو از هردر كه بازآئى بدين خوبى و زيبائى * درى باشد كه از جنت « 4 » به روى خلق بگشائى تو خواهى آستين‌افشان و خواهى روى درهم كش * مگس هرگز نخواهد رفت از دكان حلوائى و روز بروز توجه اخى بجانب امير بيشتر ميشده تا به آنجا رسيد « 5 » كه روزى به آنجا رسيده و كمندى از جذبات روحانى كه « 6 » : هى جذبة من جذبات الحق توازى عمل الثقلين ، در گردن ارادهء مير انداخته و گفته هيچ‌وقت آن نشده كه خود را از اين شواغل بىحاصل و مشاغل بلاطائل بازارى « 7 » باز آرى و روى ارادت بسوى دوستان دينى و برادران يقينى آورده دست از سود و زيان سوداى دكان‌دارى بازدارى . بيت « 8 » آنچه آرزوى تست ببازار كون نيست * خود را بهرزه بر در دكان به پا مدار

--> ( 1 ) - مج . س : سير مينموده . مك : سيرى مينموده . ( 2 ) - س : بدكان حلواگرى مذكور . ( 3 ) - مج . مك : للشيخ سعدى . س : نظم . ( 4 ) - مج . مك : كه از جنت . س : كه از رحمت . ( 5 ) - مج : تا به آنجا رسيد كه روزى به آنجا رسيده و كمندى . مك : تا كه روزى به آنجا رسيده و كمندى . س : تا كه روزى به آنجا ميرسيده . ( 6 ) - مج : روحانى كه هى . مك : روحانى هى . س : روحانى كه : جذبة . ( 7 ) - مج . س : بلاطائل بازآرى . مك : بلاطائل بازارى بازآرى : بازارى اول منسوب به بازار و بازآرى دوم يعنى بازگردانى . ( 8 ) - مج : بيت . مك : ندارد . تمام اين بيت از نسخهء س محذوف است .