معين الدين محمد زمچى اسفزارى

122

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

و كلانتر و كدخداى آنجا بود باتفاق اعيان و اشراف و مشاهير و اعراف « 1 » ولايت گفتند ما را پيش سپاه كينه‌خواه پادشاه « 2 » دوا بيرون آمدن مصلحت نيست كه ايشان تمامى ممالك خراسان را « 3 » ابتر و ويران ساخته‌اند و قريب به دويست هزار از عورات و اطفال مسلمانان در ورطه اسرت و گرفتارى انداخته‌اند « 4 » و ميان ما و ايشان جز محاربه و مجادله و مقاتله صورت ديگر متصور نيست . لفردوسى طوسى رح « 5 » : نه بيند ز ما دشمن بدگمان * بجز روى شمشير و پشت كمان اگر خيزد اندر جهان رستخيز * نه بيند كسى پشت مادر گريز آن سواران از اين سخنان غمناك و پريشان گشته مراجعت كردند . و آنچه

--> و ( ساورين ) و ( ساورنگ ) فارسى است : زرنثار و پيشكش و باج و خراج . فخرى گويد : آن پادشاه عهد كه شاهان روم و چين * بر سر كشند سوى دربندگانش ساو فرهنگ آنندراج . تاريخ غازائى - ليدن - فرهنگ وصّاف . ( 1 ) - اعراف : العرف ما ارتفع من رمل او مكان و نحو ذلك و الجمع : عرف و اعراف . و اعراف الرياح او السحاب : اوائلها و اعاليها . و اعراف الرمل : اعاليه . اسفزارى در اينجا كلمه ( اعراف ) را مجازا بمعنى اشخاص بزرگ و مهتران استعمال نموده است . ؟ چه معروف بمعنى مشهور جمع آن معاريف است نه اعراف . ( 2 ) - مج : كينه‌خواه پادشاه دوا . مك : كينه‌خواه دوا . ( 3 ) - مج : تمامى ممالك خراسان را ويران . مك : تمامى ولايت خراسان را ويران . و ابتر . « ابتر » : مقطوع . دنباله بريده . بلا عقب . ( 4 ) - مج : انداخته‌اند و ميان . مك : انداخته و ميان . ( 5 ) - مج : لفردوسى طوسى رح . مك : لفردوسى رح .