معين الدين محمد زمچى اسفزارى
123
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
ديده و شنوده بودند مع زياده باز نمودند « 1 » ، به حكم : ربّ قول اشدّ من صول « 2 » ، دواخان از اين حالت برآشفت و عصب غضب « 3 » و مخاشنت « 4 » و عرق مكاوحت و مباينت او تهييج يافته گفت اين جاى كه ايشان پناه برده و متحصن شدهاند از سنگست يا از گل ؟ عرضه داشتند كه چهار ديواريست از گل يا كهنه رباطى بىبنياد و « 5 » بىحاصل ، دوا بخنديد و گفت فرض كرديم كه باروى او از روى و ديوار او از آهن است در پيش حملهء حمله سلاح و مقابلهء ضرب و طعن رماح ما چه تاب آورد . و منه ايضا : ز آواز من كوه ريزان شود * چو باد از نهيبم گريزان شود ز خنجر به دريا گر افسون كنم * همه آبها سربسر خون كنم روز ديگر كه كوتوال قلعهء افلاك تيغ درافشان زرافشان آفتاب از قراب غراب گون شبى زنگى سلب « 6 » بركشيد و بر فراز برج طارم چهارم برآمد و اجرام كواكب ثواقب چون اجزاى قوارير نفط از منجنيق آسمان ريزان گشت . دواخان بالشگر خونخوار فزون از حد شمار از تشنگى خون مسلمانان كف بر لب آورده [ و دندان طمع باموال
--> ( 1 ) - مج : باز نمودند . مك : باز نموده . ( 2 ) - مج : ربّ قول اشدّ هول . مك : رب قول اشدّ صول . اين عبارت از امثال سائره عربى است و درست آن چنان كه در كتب ادب عربى روايت و ضبط شده : « ربّ قول اشدّ من صول » مىباشد لذا متن كتاب مطابق ضبط و روايت كتب ادب تصحيح گرديد . و از جوامع الكلم على ع : « ربّ قول انفذ من صول » . و ( صول ) يعنى : حمله وجهش بر دشمن در هنگام نبرد . از صال ، صولا و صولة عليه : و ثب . سطا عليه و قهره و الصول و الصولة : السطوة . القهر . الحملة فى الحرب . ( 3 ) - مج : و غضب و مخاشنت . مك : و غضب غضب و مخاشنت . بقرينهء سياق عبارت و كلمهء عرق قطعا درست اين عبارت : « و عصب غضب و مخاشنت » بوده است . ( 4 ) - مخاشنت : ضد ملاينت . ( 5 ) - مج : بىبنياد و بىحاصل . ( 6 ) - زنگى سلب : السلاب : ثياب الماتم السود او ثياب الحداد و الجمع : سلب .