معين الدين محمد زمچى اسفزارى
116
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
و چنين گويند كه « 1 » ظاهر « 2 » آبشناس كه در « 3 » معرفت آب زيرزمين در روى زمين نظير نداشته - چنان كه نقل است كه در صحرائى كه كس را توقع آب نبودى ظرفى را كه تنگ ميگويند پرآب كرده در آن صحرا پنهان كرده بودهاند « 4 » و او را بدان صحرا آورده گفتهاند كه تفحص و تعمق فرماى كه در اين صحرا هيچ آب هست كه چاهى فرو توان برد . طاهر بر سر پشته بالا رفته و بعد از تفحص كامل و تامل بسزا گفته كه در همهء اين صحرا يك تنگ آبست - اين طاهر « 5 » روزى بسرحد آن بلوك رسيده گفته كه قوايم اسب من تا زانو در ميان آب ميرود . و چون نزديك بوسط آن عرصه آمده گفته اسب من در دريا آشنا « 6 » مىكند . و از لطايف ميوههاى آن ولايت ناشپاتى زمستانى است « 7 » كه در هيچجا بلطافت آن نشان نميدهند كه او را « 8 » خسروانى ميگويند و تا فصل بهار آن را نگاه ميدارند . و ديگر از غرايب ثمار عنابى است كه مثل انگور بيدانه استخوان ندارد و در تمام ولايت از اين عناب « 9 » همين يك درخت است كه از آثار برزين حكيم « 10 » است و آن قريه برزين
--> ( 1 ) - مج : گويند ظاهر . س . مك : گويند كه طاهر . ( 2 ) - مج : ظاهر بظاء نقطهدار و مك : بطاء مهمله . ( 3 ) - مج : كه در معرفت . مك : كه معرفت . ( 4 ) - مج : بودهاند . مك . بودند . ( 5 ) - در نسخه مج در اينجا طاهر بطاء مهمله نوشته شده است . ( 6 ) - مج : اسب من در دريا آشنا . مك : اسب من آشنا . س : شنا . و ( آشنا ) - شنا . فرهنگ آنندراج . ( 7 ) - مج : ولايت ناشپاتى زمستانى است كه در هيچجا بلطافت . مك : ولايت امرود است كه در هيچ بلطافت . ( 8 ) - مج : نميدهد كه او را . مك : نميدهند و آن را . ( 9 ) - مج : ولايت ازين عناب همين . مك : ولايت همين . ( 10 ) - برزين حكيم : برزين وزن پروين نام يكى از موبدان دين زردشتى است كه آتشكدهء ساخت و او را « آذربرزين » نام نهاد . ابو الفرج رونى گويد : گرد لاله ز فروغ لاله * گوئى آتشكدهء برزين است و در برهان گويد : « آتشكده برزين » آتشكدهء ششم است كه موبد بزرگ برزين ساخت . زراتشت بهرام گويد : بدآن پير را نام برزين كروس * بيامد بهنگام بانگ خروس ( فرهنگ برهان قاطع . جهانگيرى . آنندراج )