ناصر الدين شاه قاجار

86

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى )

اسماعيل‌آباد كه مال امام جمعه تبريز است و دو سال است آباد كرده است و تازه بنا است چسبيده به زير كوه است ، يك كاروانسرائى هم دارد از قديم ساخته‌اند ، سرپوشيده است ، جلوش مرمر داشته است همه را كنده‌اند كاشىكارى خوب داشته است آن را هم كنده‌اند ، سواره رفتيم توى كاروانسرا گردش كرديم تاريك بود ، آدمهاى اينجا مثل ديو مىمانند ، همه قد بلند و جوان و گردن كلفت ، كلاهشان بزرگ و خودشان هم مثل ديو بودند ، دست راست ده اسماعيل‌آباد كوه خاكى است سنگ كمى دارد و رنگ‌به‌رنگ بود ، وليعهد مىگفت اين كوه ميش آرغالى « 62 » دارد ، پسر كلب على ميرشكار وليعهد امروز يك ميش در همين كوه زده بود ، عصر آورد منزل ديدم ، خلاصه رانديم تا به چمن سعدآباد رسيديم كه تركها خودشان اين چمن را چمن سيد آوا مىگويند ، ده سعدآباد هم در دامنه دست چپ واقع است ، ده بزرگى است خالصه بود حالا به ملكيت به وليعهد داده‌ايم ، پلى در روى باطلاق اين چمن بسته شده است پل معتبريست ، ده سال قبل هم كه به فرنگ مىرفتيم از روى همين پل گذشتيم ، اين پل را حاجى شيخ ساخته خودش هم در سفر ده سال قبل سر پل ايستاده بود به حضور رسيد ، امسال هم باز همانطور وقتى از پل مىگذشتيم حاجى شيخ با چند نفر تجار سر پل به حضور رسيدند ، از پل كه گذشتيم دست راست جاده دهيست كه موسوم به غزلچه‌ميدان است [ 53 ] ، پهلوانى خرى را از پشت به شكمش بسته كه چهار دست و پاى خر به هوا بود ، تند و تند چرخ مىخورد ، خيلى خنده داشت ، اسمش پهلوان تخمى است ، بعد رانديم براى منزل « 63 » از ده باسمج گذشتيم نرسيده به ده رودخانه‌اى بود ، پلى داشت آب رودخانه هم به ده سنگ مىرسيد ، ده معتبر آباديست بازار ، دكان ، كاروانسرا دارد ، ييلاق اهل تبريز است ، وليعهد هم به اينجا ييلاق مىآيد ، سه ده است كه به يكديگر متصل‌اند ، باسمج است و نعمت‌آباد كه ييلاق قونسول روس است و كندر ، هواى سردى دارند خلاصه سراپرده را در خارج آبادى زده‌اند ، رسيديم به سراپرده ، هواى سرد امروز خيلى اذيت كرد ، با اين خستگى دو ساعت به غروب مانده كه وارد شديم بايد علما را ببينيم ، امين السلطان و امير نظام پيش آمده بودند كه ترتيب حضور آمدن آنها را درست كنند ، پيش خانه دير رسيده هنوز چادر ديوانخانه ما را هم تمام نكرده بودند ، هرطور بود سروصورتى دادند و چاى و عصرانه

--> ( 62 ) . ارغالى . آرقالى : ( كلمه مفعولى از ارگا به معنى قله كوه ) نامى است كه مغولان به قوچ وحشى كه در كوهستانهاى جنوب سيبرى يافت شود دهند . ( لغت‌نامه دهخدا ) . ( 63 ) . در متن اصلى كلمه « منزل » تكرار شده است .