ناصر الدين شاه قاجار
69
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى )
روز يكشنبه 27 [ شعبان ] : امروز بايد برويم آقمزار ، راه سه فرسنگ است ، صبح برخاستيم ، عزيز السلطان و آدمهاش رفته بودند ، ما هم رخت پوشيده سوار اسب شديم ، راه كالسكه را از بغلهء طرف دست راست ساختهاند ، راهش بد است . از آن راه نرفتيم ، سوار اسب شده از توى رودخانه رانديم ، امين السلطان و همهء پيشخدمتها در ركاب بودند ، رودخانه آب زياد داشت ، هرچه بالاتر مىرفتيم آب رودخانه زيادتر مىشد ، چند مرتبه به آب زديم ، اين طرف ، آن طرف رفتيم ، اغلب زمين رودخانه زراعت است شلتوك هم اينجاها مىكارند ، گل زياد هم داشت ، بعضى جاهاش هم باتلاق بود ، قدرى كه رانديم طرف دست چپ توى دره يك ده بزرگ خوبى بود ، درخت زياد داشت ملك مظفر الدوله است ، اسمش دوله ناب است ، خود ده توى دره است اما اغلب زراعتش لب رودخانه است ، يك ده ديگر هم بود توى دره طرف دست چپ اما ديده نمىشد ، اسمش سيفآباد ملك ميرزا ابو المكارم است . از دوله ناب كه گذشتيم ينجهزار خوبى بود توى ينجهزار آفتابگردان زدند ، پيش از نهار يك اويا روى هوا زدم خيلى خوب زدم ، اينجا بلدرچين و يلبه زياد دارد ، قبل از نهار يك بلدرچين هم پياده روى هوا زدم بعد آمديم آفتابگردان نهار خورديم ، طولوزان و اعتماد السلطنه بودند ، روزنامه خواندند بعد از نهار سوار كالسكه شده رانديم ، راه بغلهء كالسكه خيلى بد بود ، پيچهاى بد داشت كه وقتى كالسكه مىپيچيد كم مىماند كالسكه پرت بشود ، نزديك اردو باز سوار اسب شده از توى رودخانه رانديم رسيديم به اردو چهار ساعت به غروب مانده وارد سراپرده شديم ، جا انداختند ، دراز كشيدم ، خوابم نبرد ، برخاستم ، مجد الدوله و پيشخدمتها همه بودند ، عزيز السلطان آمد ، بلدرچين ، يلبه ، غازالاق « 59 » ، پارت ، ماشا اللّه همه چيز شكار كرده بود ، آورد ، ريخت ، عزيز السلطان ماشا اللّه امروز همهء اين كوهها را بهم زده بود . [ 39 ] دو ساعت و نيم به غروب مانده از طرف اردو بازار صداى قال مقال بلند شد ، كمكم قال مقال بيشتر شد ، آدم فرستاديم رفتند معلوم شد كه سربازها با ساربانها سر نان دعوا كردند اما كسى زخمى نشده بود ، همين قال مقال بوده است ، بنا شد فردا انشااللّه يك سر برويم جمال آباد ديگر پرچم اردو نيفتد . امشب اينجا خيلى بد گذشت ، بد خوابيدم ، صبح هم زود برخاستم ، شب هم قال مقال زيادى الى صبح بود ، براى بار كردن و رفتن
--> ( 59 ) . اصل : قازالاغ ( رجوع شود به حاشيهء شماره 51 )