ناصر الدين شاه قاجار
70
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى )
معركه بود ، صداى خر ، شتر ، زنگ ، آدم ، سگ ، فراشها بىخود رفته بودند همهء سربازها را بگيرند آن بود كه قال مقال شد بد شده بود ، تقصير سرباز نبود با وجود آن چند نفرى را شجاع السلطنه تنبيه كرده تازيانه زد ، امروز هم هوا گرم بود . روز دوشنبه 28 [ شعبان ] : امروز بايد برويم به جمالآباد ، شش فرسنگ و نيم درست راه بود ، صبح زود برخاسته رخت پوشيدم ، امين السلطان را خواستم آمد اندرون ، يك تلغرافى بود ، به او گفتم او سوار شد جلو رفت و عزيز السلطان صبح زود رفته بود ، همهاش هم ماشا اللّه سواره رفته بود ، صبح هم من هيچ او را نديدم ، آمديم بيرون ، حاكم خمسه و مظفر الدوله و خمسهاىها همه خلعت پوشيده بود [ ند ] دم در ايستاده بودند ، آنها را ديدم مرخص شدند بروند خمسه ميرزا نصر اللّه با همان تركيب و كثافت دم در ايستاده بود ، او هم كارش با امين السلطان تمام شده بود مىرود طهران ، بعد سوار كالسكه شديم ، باز راه امروز تمام پيچدرپيچ است ، البته امروز تا منزل بيست دفعه از كالسكه پياده شده سوار اسب شدم ، بيست دفعه سوار كالسكه شدم گاهى از توى رودخانه مىرفتيم گاهى از بغله با كالسكه مىرانديم ، راه كالسكهاش خيلى بد بود اما تمام صحرا و تپهها انواع و اقسام گل داشت ، لاله قرمز زياد ، گل زرد ، سفيد ، بنفش ، ارغوانى ، پشت گلى ، هر رنگ بخواهى گل داشت ، گل ورك زياد هم داشت ، همه باز شده بود ، در كمال قشنگى ، همينطور گاهى از رودخانه ، گاهى از بغله ، گاهى با كالسكه ، گاهى سوار اسب مىرانديم ، صبح كه برخاستيم حمام رفته حاجى حيدر آمد سر تن شورى مختصرى كرديم ، توى رودخانه كه سواره مىرانديم آقا سلطان دويرن كه حالا آقا خان مىگويند يوزباشى دسته علاء الدوله است و پنجاه نفر غلام دارد با سوارهاش پيدا شدند ، مرد ظالم رشيدى است ، اينجا قشلاق اينها است و زراعت توى رودخانه هم مال آقا خان است ، دهشان هم كه قشلاقشان است روبرو ، سمت دست چپ به بغله چسبيده است اسمش قلقيسه است پيدا بود ، زير درخت آفتابگردان زدند افتاديم به نهار ، سوارهاى آقا خان صف كشيده بودند ، ديدم خيلى خوب سوارهائى بودند ، پيش از نهار يك بلدرچين پريد ، روى هوا خوب زدم ، اينجاها بلدرچين و يلبه و مرغهاى ديگر دارد ، و توى حاصلها خيلى زياد است ، مرغابى زياد هم دارد يك كشتلى هم زدم . نهار خورديم ، اعتماد السلطنه روزنامه خواند ، همه پيشخدمتهاى هر روزى بودند بعد از نهار سوار كالسكه شده رانديم ، راه كالسكه را بردهاند از پشت