ناصر الدين شاه قاجار

64

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى )

نصفش كرديم يك نصفه ديگرش هى به ما حمله مىكرد تعجب مىكرديم كه درسته اين مار را مرغ چطور بلند كرده بود روى هوا ، ديروز كه مىآمديم محاذى چرگر ميرشكار توى صحرا فتحعلى خان پسرعموى ميرشكار و مهديخان برادر صادق شكارچى برادرزاده ميرشكار آمده بودند توى صحرا ، على خان پسر ميرشكار هردو را معرفى كرد در حقيقت هردو چيز گهى بودند ، يك كره قزل قير بسيار بسيار خوب مهديخان آورده بود پيشكش كرد خيلى خوب كره‌اى بود سپردم به خودشان كه نگاه دارند وقتى اردو از سرحد برمىگردد آقا بيك نايب كره را ببرد شهر اسم كره را هم سلطانيه گذاشتيم ، در روزنامه روز سه‌شنبه نوشته بوديم كه صاحب ده خليفه‌لى اسمش جمشيد ميرزا است ، غلط بود ، اسمش شكر اللّه ميرزا است پسر لطف اللّه ميرزا كه خودش حالا مشهد است سابق هم اسم ده سروجهان را نوشته بوديم مال عليقلى ميرزا برادر همين شكر إله ميرزا است ، عليقلى ميرزا ياور توپخانه است ، سه سال است كه در فارس است . امروز خان بابا خان پسر بيوكخان سرهنگ توپخانه نوه دخترى امير توپخانه مرحوم شاهسون دوميرن ، قهرمان بيك وكيل پسر محمد صادق بيك دوميرن ، عطا خان پسر عين إله خان پسرعموى امير توپخانه مرحوم آمدند حضور ، اينها قشلاقشان در مغانلو سرحد گروس است آنجا مىنشينند . روز جمعه 25 ( شعبان ) : در زنجان اطراق شد ، مالها خيلى خسته شده‌اند ، صبح دير برخاستم يك‌سر رفتيم حمام بلغار سر تن‌شورى ، حاجى حيدر حمام را خيلى گرم كرده بود . بخار زياد داشت بخار حمام را كم كرديم امين السلطنه و پيشخدمتها بودند [ 35 ] به باشى گفتم لخت شو از درى كه طرف ديگ است بيا همين‌كه از در كه پشت ديگ بود آمد تو مجموعه هم سر ديگ بود نصفش روى ديگ بود گفتم ديگ را بيار چون حمام بخار زياد داشت چشمش نديد پاش را كه روى تخته گذاشت تخته شكست افتاد دم ديگ كم مانده بود بيفتد توى ديگ ، ديگ هم مىجوشيد ، اگر مىافتاد توى ديگ يقين مىمرد ، من داد زدم ، خدا رحم كرد بعد سر تن شسته بيرون آمديم ، حمامش خيلى گرم بود ، زياد اذيت كرد بعد نهار خورديم انيس الدوله آش ماست سيردار خوبى پخته بود خوردم ، همهء پيشخدمتها بودند ، اعتماد السلطنه ، طولوزان ، حكيمها بودند بعد از نهار امين السلطان بعضى تلغرافها از شهر رسيده بود خوانديم بعد علاء الدوله صاحب‌منصبان فوجش را آورد سان