ناصر الدين شاه قاجار

65

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى )

داد ، امروز آخوندهاى زنجان بايد بيايند حضور ، بعضى آمدند بعضى نرسيدند ، امين السلطان آورد دم درياچه صف كشيدند ، سر پا ايستاده آنها را ديدم اسامى آنها كه آمده بودند ازين قرار است : حاجى ميرزا ابو المكارم ، آقا سيد فتح اللّه ، و آقا سيد اسماعيل زنجانى ، آقا سيد اسماعيل سلطانيه ، حاجى ميرزا حسين ، آقا شيخ حسن ، ميرزا ابو الفضايل ، كسانى كه نيامندند ازين قرار است : آخوند ملا قربانعلى ، حاجى ميرزا ابى عبد اللّه ، آقا على اكبر ، آقا ميرفتاح ، آقا شيخ حسن ، اسم تلغرافچى اينجا شاه مراد ميرزا پسر عباسقلى ميرزا برادر اعتضاد السلطنهء مرحوم است كه هميشه شاه پرور خانم مرحوم همين شاه مراد ميرزا را خيلى مىآورد پيش من ، عهد شاه مرحوم دختر ميرآخور مرحوم كه خواهر اين ميراخور است زن مظفر السلطنه برادر مظفر الدوله است ، دو تا پسر شش هفت ساله دارد ، امروز مجد الدوله بچه‌ها را آورد حضور دو تا پسر به اين خرى و خنده‌دارى نمىشود تا آمدند طرپ نشستند و مىخنديدند ، دو طاقه شال كرمانى هم به آنها دادم پيچيدند به آنها و رفتند ، يوسف ميرزا پسر يعقوب ميرزا پسر داراى مرحوم سرهنگ توپخانه‌اى زنجان است ، حقيقت عجب جوانى است . در صاحب‌منصبان كه علاء الدوله آورد دو نفر ياور معتبر دارد يكى اسمش كلب رضا خان است كه در ديزه مىنشيند ، نصف ديزه مال كلب رضا خان است ، نصفش مال علينقى خان مرحوم بود ، مىگويند هر شهادتى كه در زنجان كلب رضا خان مىدهد ، تمام مجتهدهاى زنجان قبول مىكنند . يك ياور ديگر كه ياور دويم است اسمش حاجى بيگلر خان ساكن قراآغاج است خيلى پير است قريب هشتاد و پنج سال دارد از پيرى ديگر خرف شده است ، مىگويند پنجاه شصت هزار تومان دولت دارد خلاصه بعد از اينها سوار بر اسب شده براى گردش رانديم براى طرف دست راست اردو رو به شمال براى كوههاى طرف دست راست ، قدرى كه رانديم ما بين شمال مغرب يك باغى از دور به نظرم آمد نيم فرسنگ بالاتر از اردو بود ، رانديم رسيديم به باغ ديوارش خوب نبود ، در كوچكى داشت سه نفر باغبان دم در ايستاده بودند گفتم در را باز كنيد ، پياده شدم ، وارد باغ شديم ديدم عجب باغى است ، زمين همه چمن است و درخت زياد دارد ، تمام زمينش گل زرد روغنى است كه كوههاى شهرستانك دارد ، حالا بحبوحهء شكوفهء امرود اينجا است كه بيست و پنج روز پيش ازين بحبوحهء شكوفهء امرود در طهران بود ، هواى اينجا با طهران بيست و پنج روز توفير دارد [ 37 ] شكوفهء سيب اولش است ، كوز كلاغ زياد