ناصر الدين شاه قاجار

56

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى )

است ، اين‌جا وكيل الرعايايش مىگويند اول آمد بلدى كرد ، مرد بسيار خرى است ، بعد اسد خان كاكاوند آمد بلدى مىكرد ، كوه‌هاى طرف دست راست راهى كه مىرود به چرگر ميرشكار ، اين اسد خان كاكاوندباشى كاكاوندها است كه ييلاق و قشلاق‌شان در همين جاها است ، همين دامنه‌هاى كوه دست راست مىنشينند ، حسن خان كه چهل سوار دارد و در سوارهاى سيف الملك است مرد رشيدى است ، پارسال هم استرآباد اردوى ركن الدوله بوده است و رشادت‌ها كرده است ، در نصيرآباد مىنشيند ، نصيرآباد بالاتر از حسين‌آباد است و ملك حسن خان است بعد سوار كالسكه شده قدرى رانديم از هيدج كه گذشتيم باز سوار اسب شديم رانديم از رودخانه هيدج كه گذشتيم رودخانه آب نداشت همه را نهر بريده بودند ، طرف دست چپ نهرى بود كه ايستاده بود مثل درياچه شده بود جاى خوبى بود ، آفتاب‌گردان زدند افتاديم به نهار ، طولوزان ، اعتماد السلطنه روزنامه خواندند ، پيشخدمتها بودند . بعد از نهار نشستيم و خيلى دوربين انداختيم به اين طرف آنطرف كوه‌هاى دست چپ خيلى خوب كوه‌هائى بود ، برف‌دار و نرم و سبز همه اسب رو داشت اما كوه‌هاى طرف دست راست كه چرگر « 50 » است همه سختان است و مه هم روى كوه‌هاى چرگر را گرفته بود . قدرى كه دوربين انداختم برخاسته سوار اسب شدم ، سوارهاى زيادى را مرخص كرديم و خودمان سواره رانديم براى كوه‌هاى دست چپ ، ميرزا محمد خان اكبرى علاء الدوله ، ابو الحسن خان ، جوجه ، دولچه ، آقا دائى ، برادر خرسه آقا دائى و غيره بودند . رانديم زمينهاى اينجا تمام نرم و زمين خوب و سبز هرجا حاصل بود كه سبزهء حاصل بود [ 29 ] هرجا هم حاصل نبود زمين پر علف و گل بود ، يك دانه سنگ نداشت زمين نرم و سبز هرجور گل داشت ، گل زرد روغن‌دار زياد داشت ؛ غازالاقها « 51 » مىپريدند و مىخواندند ، بسيار بسيار باصفا بود ، نسيم خنك خوبى مىآمد ، هوا هم نه گرم بود نه سرد « 52 » بود احتمال باران هم نداشت . همين‌طور رانديم رانديم از تپه‌هاى نرم سبز قشنگ گذشتيم تا رسيديم به ده‌شور كه مال امام جمعه چهاردندان يكى است ، ده كوچكى است جاها به اين خوبى نمىشود ، هر

--> ( 50 ) . چرگر و چركر : دهى از دهستان ابهررود بخش ابهر زنجان ( لغت‌نامهء دهخدا از فرهنگ جغرافيائى ايران ، جلد 2 ) . ( 51 ) . اصل : قازلاقها . غاز الاق : يكى از پرندگان خواننده از خانوادهء چكاوك است كه در سواحل بحر خزر و دامنه‌هاى البرز فراوان است . ( فرهنگ معين ) . ( 52 ) . اصل : پر