ناصر الدين شاه قاجار
48
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى )
خواجهها و زنها قسمت كرديم ، امروز همهاش تعريف آقا باقر خان بود و تعريف ميرزا محمد خان ، آن از سوارش ، اين از نگاهداشتن شهر قزوين ، تعمير عمارات و غيره ، شب هم كلاه فرنگى را چراغان كرده بودند و خوانندههاى قزوينى و خوانندههاى خودمان آمدند خواندند ، امروز سقاباشى و دهباشى و حكيم امين السلطان كه به امام خوان مىماند ديده شدند از شهر با ترمتاس آمده بودند ، باز مىروند ، ميرشكار اين سفر نيامده است ، شهر مانده است ، على خان پسرش با اوشاقلر آمدهاند ، شيخ الاطباء و ميرزا زين العابدين هم تا سرحد مىآيند ، هر روز ديده مىشوند . روز جمعه 18 [ شعبان ] : امروز همهاش در كلاه فرنگى بوديم ، نهار را در كلاه فرنگى خورديم . امين السلطان ، عزيز السلطان ، پيشخدمتها همه بودند ، طولوزان و اعتماد السلطنه روزنامه خواندند ، بعد از نهار جا انداختند ، دراز كشيد [ م ] ، مهدى خان كاشى كتاب مىخواند خوابم ببرد ، بعد عزيز السلطان آمد ما را [ 23 ] بيدار كرد ، برخاستم آقا مردك از شهر آمده بود ، تعريف كرد ، رفته بود ديوانخانه ما آلوچه طبر زد از ديوانخانه و باغ ميدان آورده بود ، خيار از گرمخانه نايب السلطنه و ظل السلطان آورده بود ، تعريف مىكرد از نايب السلطنه و شهر و همهجا خبر داشت ، همهجا رفته بود ، آلوچه و خيار خورديم ، عزيز السلطان هم خيار و آلوچه خورد تا عصر به همين طورها گذشت ، آقا مردك از بعضى حرمها عريضه آورده بود ، امشب هم خيابان جلو آلاقاپو را آقا باقر خان چراغان كرده است و آتشبازى چيده است . امروز هم لقب سعد السلطنه به آقا باقر خان التفات شد . عصر قورق شد ، زنها آمدند ، خواجهها عمارت نادرى و باغ بزرگ بيرون را قورق كردند ، با زنها رفتيم همه را در كمال قشنگى چراغان كرده بود ، جلو در آلاقاپو را تجير كشيده بودند ، زنها پشت تجير ايستادند آتش بازى را تماشا كردند ، من رفتم بالاى پشتبام ، يعنى بالاى آلاقاپو ، مجد الدوله ، قهوهچىباشى ، آقا دائى ، عزيز السلطان [ و ] آقا عبد اللّه ، بالا پيش من بودند ، امين السلطان هم آخر آمد ، آتشبازى و چراغان بسيار خوبى بود ، قنديل و فانوس و چراغ نفتى زيادى بود ، آتشبازى هم به قدر يك ساعت طول كشيد ، موزيكانچىها مىزدند ، بعد از آتشبازى خواجهها حرم را بردند اندرون ، ما آمديم پائين ، همينطور پياده با امين السلطان و عزيز السلطان و مجد الدوله و سايرين رفتيم ، الى مهمانخانه چراغ نفتى زيادى آويزان كرده بودند ، يك گيلاس از چراغها كه نفت « 45 » و آب داشت افتاد ريخت
--> ( 45 ) . اصل : نفط