ناصر الدين شاه قاجار

45

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى )

ميرزا محمد خان و باقر خان هردو مىگفتند كنار همين نهر به نهار بيفتيد كه از اينجا تا منزل ديگر آب نيست . وقتى آمديم دو سه تا نهر بزرگ از آنجا كه ما بوديم تا منزل از كوه مىآمد ، حاكم اينجا چرا اين حرف را زد ، ميرزا محمد خان كه ده روز است اينجا است چرا نديده بود ، خلاصه نهار خورديم ، اعتماد السلطنه پيدا شد روزنامه خواند ، دندانساز هم بود ، بعد از نهار سوار اسب شديم رانديم تا جعده سوار كالسكه شديم ، رانديم ، رسيديم به مهمانخانه كونده ، پشت مهمانخانه خانه‌خانه سوراخ سوراخ مثل لانه جانور قشلاق ايلات ما فى است كه هنوز هم اينجا هستند . ريش‌سفيدانشان آمده بودند جلو پول و پيشكش آورده بودند يعنى ميرزا محمد خان داده بود ، رانديم نيم فرسنگى بالاتر از كونده رسيديم به اردو كه حصار است ، حصار اول خالصه بود حالا علاء الملك خريده است حالا ملك او است ، سراپرده را كنار نهرى زده‌اند ، درخت بيد و غيره دارد ، جاى باصفائى است ، ده حصار خانوار زياد دارد اما درخت چندان ندارد ، مرد و زن زيادى آمده بودند سر راه تماشا ، از اندرون وارد سراپرده شديم ، آمدم بيرون چادر ما را جاى بسيار بسيار باصفائى زده بودند ، نهر بزرگى كه به قدر سه سنگ آب دارد از دم چادر مىگذرد ، درخت بيد لب نهر كاشته بودند ، زمين سبز بود ، تمام اين صحرا گل ورك است اما حالا وقتش نيست انشا اللّه بايد يك دفعه وقت گل ورك اينجاها بيائيم . امين السلطان ، مجد الدوله ، پيشخدمتها بودند . شاهسون افشار كوچولو كه دو سال پيش از اين طهران آمده بود دو سال بود رفته بود ، حالا اينجا پيدا شد ، خيلى خوشم آمد با حاجى ابراهيم انيس الدوله كشتى گرفت [ 21 ] خيلى خنديديم بعد جا انداختند . دراز كشيدم خوابم نبرد ، برخاستيم كه ديدم هوا مغشوش شد و باد پرزورى گرفت و هوا ابر شديد شد و خيلى سرد شد بعد قورق شد حرم آمدند تجير عقب چادر را باز كرديم رفتيم توى صحرا تا آخر بيدها كه لب نهر بود رفتيم اما هوا خيلى سرد بود ، در اين بين ابر شديد شد و باد زياد آمد بنا كرد به باريدن به تعجيل آمديم توى چادر باران زيادى آمد ، باران به قدر يك ساعت باريد و اين باران براى زمين و زراعت خيلى فايده داشت رعدوبرق زيادى هم شد اما باد از بس پرزور بود ابرها را متفرق كرد ، هوا صاف شد . اما تا حالا كه شام مىخوريم همين‌طور باد مىآيد و خيلى سرد است ، مثل زمستان انشا اللّه بعد از اين هروقت قزوين مىآئيم بايد چهل روز از عيد نوروز گذشته باشد كه وقت بحبوحه گل ورك است و حكما بايد انشا اللّه بيائيم و در همين حصار همين جا كنار نهر سراپرده بزنند و چهار پنج شب بمانيم كه روزها سوار بشويم برويم كوههاى دست راست به شكار و گردش .