ناصر الدين شاه قاجار

44

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى )

تا يك ساعت از شب رفته كم‌كم آرام شد ، اما اين آرامى هيچ اعتبار ندارد ، باد قاقازان « 42 » پدرسوخته است و خاك قزوين . شب كه شام مىخورديم عزيز خان از شهر آمده بود ، آمد نشست از زنها تعريف مىكرد كه دورش جمع شده بودند ، از احوالات ما پرسيده بودند ، امين همايون و صاحب جمع و عزيز خان و آقا احمد خواجهء امين اقدس توى يك كالسكه نشسته بودند آمده‌اند ، شاه پلنگ خان غلام‌بچه چند روز بود ناخوش شده بود ، دو سه روز است پيدا شده آمده است . [ 20 ] . روز چهارشنبه 16 [ شعبان ] : امروز بايد برويم كونده اما چون كونده قشلاق مافيها است و شتر و ايل و حشم آنجا منزل كرده‌اند مىگفتند كنه دارد ، اردو را نيم فرسنگ بالاتر از كونده در ده حصار زده‌اند بايد امروز برويم حصار . صبح برخاسته رخت پوشيديم ، عزيز السلطان آمد ، او را ديدم و سوار شد رفت ، حرم همه رفته بودند . سه ساعت از دسته رفته بيرون آمده سوار شديم ، الحمد للّه از شهرى مهرى هيچكس دم كالسكه نبود ، امين السلطان خودش بود و دو تا گوشش ، سوار كالسكه شد ، رانديم صحرا همه تا چشم كار مىكند صاف است ، طرفين جعده دست راست و دست چپ سبز و خرم و پرگل و پرعلف است يك دانه سنگ پيدا نمىشود ، كوههاى طرف دست راست همه نرم است و مه‌گير هم هست . هوا گاهى ابر بود گاهى آفتاب اما ابرش شديدتر بود ، كوهها را هم مه گرفته بود . همينطور رانديم تا نزديك نهارگاه حرم ، به آفتاب‌گردان حرم نرسيده سوار اسب شدم ، از صحرائى طرف دست راست رانديم ، آفتاب‌گردان عزيز السلطان را توى صحرا خيلى بالاتر از آفتاب‌گردان حرم زده بودند ، راست رانديم براى آفتاب‌گردان عزيز السلطان ، رسيديم ، عزيز السلطان و آدمهايش ايستاده بودند ، يك مار قوى بزرگ خيلى كلفت هم كشته بودند ، آوردند ، ديدم ، عزيز السلطان مىخواهد آقا مردك را بفرستد طهران ، شمشيرش را با فشنگ بياورد ، ميرزا محمد خان و باقر خان هم بودند مىخواستند بروند قزوين ، آقا مردك را هم مىبرند قزوين ، امشب با ترمتاس مىرود شهر ، فردا مىآيد . نهر بزرگى از كوه مىآمد ، عزيز السلطان كنار نهر به نهار افتاده بود ، ما هم بالاتر از آفتاب‌گردان عزيز السلطان آفتاب‌گردان زديم ، افتاديم به نهار ، يك چنار بزرگى دو قد چنار عباسعلى دامنه كوه بود از دور با دوربين ديدم ، خيلى چنار غريبى است ، خيلى غريب بود كه

--> ( 42 ) . قاقازان . قاقزان . از نواحى قزوين كه در آن بادهاى سخت مىوزد ( لغت‌نامهء دهخدا ) .