ناصر الدين شاه قاجار
36
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى )
فروغ الدوله ، ليلا خانم ، اينها بودند ، شب هم اندرون شام خورديم ، آغا محمد خان هم بود بعد خوابيديم . انيس الدوله هم شهر مانده است كه روز دوازدهم يك سر برود شاه آباد ، حالت درختها و ميوههاى طهران و عشرتآباد حالا كه بيست و پنج روز درست از عيد مىرود از اين قرار است . گل اقاقياى « 27 » سفيد و زرد ، تازه غنچه كرده است و در كار باز شدن است ، باز شدهاش را آوردند و بو هم كرديم گل زرد هم تازه نوبر است و مىخواهد باز بشود ، تكتك باز مىشود . من خودم چيدم و بو كردم ، گل به باز شده است و روى درخت هست ، شكوفه آلوبالو ريخته است ، آلوبالوش هم سبز و گرد گرد شده است ، شكوفه گيلاس هم ريخته است ، هم هست ، آلوچه خوردنى شده است ، مىشود خورد ، چغاله بادام و زردآلو پر شده است ، بلبل وحشى هنوز نمىخواند ، بلبل قفس مدتى است مىخواند . روز شنبه 12 [ شعبان ] : كه انشا اللّه تعالى بايد به فرنگستان برويم الحمد للّه كه امروز از شهر و اندرون نبايد حركت كنيم . اما عشرتآباد هم بد نبود ، جمع شده بودند ، اوضاع كوچكى فراهم آمده بود ، صبح زود در اطاق گچى انيس الدوله از خواب برخاستم ، همينكه بلند شدم يادم آمد كه مىرويم فرنگستان ، برخاسته رفتم حياط امين اقدس رخت پوشيدم فروغ الدوله آمد نشست با رنگ پريده خيلى كج خلق و بد حال ، به زمين نگاه مىكرد ، ايران الملوك رنگش مثل زعفران زرد شده بود و مات به صورت من نگاه مىكرد و حرف نمىزد ، ليلا خانم و عروس و زنها كه بايد شهر بروند همه كج خلق و بد حال ايستاده بودند ، خواجههاى شهر هم آمده بودند ، آغا سيد اسماعيل ، آغا غلام حسين ، آغا نورى ، حاجى بشير و غيره همه گريه مىكردند ، آغا غلامحسين از همه بيشتر گريه مىكرد حاجى بشير كه افتاده بود زمين غلط مىخورد و نعره مىزد ، مردم را گريه مىانداخت در اين بين حاجى حيدرآمد ريش تراشيد ، زنها عقب رفتند باز يك فاصلهاى شد ، حاجى حيدر رفت ، دوباره زنها و فروغ الدوله آمدند باز همان اوضاع شد . آرد و اسباب رفتن حاضر كرده بودند ، يك مشت آرد ماليدم به صورت [ 15 ] آغا بهرام قدرى خنده شد ، اما خير هرچه از اين كارها مىكرديم بدتر مىشد ، بالاخره رخت پوشيده رفتيم بيرون خواجهها دم در همه يكىيكى آمدند ، هى مىافتادند روى پاى آدم ، زنها كم مانده بود بيايند بيرون ،
--> ( 27 ) . اصل : عقاقياى