ناصر الدين شاه قاجار

32

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى )

سواره از سر قنات آقا دائى و صحرائى رانديم بعد سوار كالسكه شده رانديم از در [ 11 ] سر در شيرخانه وارد شديم فواره‌ها را آب انداخته بودند خيلى خوب بود براى امين حضرت تعريف مىكردم كه اين فواره‌ها [ را ] بد ساخته بودند هروقت آب مىانداختند راه آب‌ها سوراخ مىشد و آن معمارى كه اينجا را ساخته بود فرار مىكرد و حالا خوب شده است . بعد توى آفتاب‌گردان نشسته كيف را آوردند ، كاغذها را درآورديم با اقبال الدوله ، ابو الحسن خان [ و ] احمد خان شروع كرديم به خواندن كه يك دفعه ديديم فواره‌ها گل شد و آب از پهلوى حوض آمد بالا مثل همان ايام پائيز شد خيلى خنديديم و كاغذها را خوانديم ، امين خلوت اين روزنامه را نوشت ، چاى و عصرانه خورده عصر رفتيم شهر . [ سه‌شنبه هشتم شعبان ] : امان امان از دست مرد و زن و عوام الناس ، حقيقت غلط كرديم اعلان سفر فرنگ كرديم ، روز سه‌شنبه هشتم شعبان است و ما باز گرفتار و مشغول . ناهار را رفتيم بالاخانه سر در شمس العماره خورديم ، بعد آمديم پائين دور درياچه ، مثل ملخ آدم ايستاده است ، از همه قسم و همه جنس دو تا چادر هم برپا بود معلوم شد معير آورده است دو تا چادر فرنگى كتان بسيار قشنگى است با يك قايق كوچك سفرى كه مسافرين فرنگى براى حمل و نقل به سهولت همراه برميدارند و در رودخانه‌ها سوار كرده روى آب مىاندازند چيز خوب قشنگى است . چادرها را سپرديم به آقا دائى اينجا نگاه دارند سفر همراه نخواهند آورد . اجماع زيادى ايستاده بودند ، امين السلطان ، امين الدوله ، سايرين همه بودند ، عزيز السلطان هم با اتباعش ايستاده‌اند توى قايق تقيخان و آقا مردك نشستند اما من مىدانستم اين قايق پروپائى ندارد و اگر از ميزان وسط آن خارج شوند لابد برمىگردد ، بعد من مغزم پر از خيال و كار بود ، رفتم طرف نارنجستان دراز ، امين الدوله و امين السلطان را همراه برده با آنها گفتگو مىكردم و روى نيمكت نشسته حرف مىزدم ، در اين بين ديدم قيه و آشوبى برپا شد و از طرف پاى تالار موزه داد و بيدادى بلند است ، گفتم چه خبر است ، خيال كردم شايد عزيز السلطان اصرار كرده توى قايق نشسته است و طورى شده توى آب افتاده است ، خيلى متوحش شديم ، يك بار ديديم خود عزيز السلطان از دور ميدود و به سمت ما مىآيد و قسمى خنده مىكند كه دلش را گرفته است ، خواجه و غلام بچهء پيشخدمت و غيره همه آمدند طرف ما ، معلوم شد محمد حسن ميرزا و باشى را عزيز السلطان توى قايق نشانده آنها هم آمده‌اند وسط حوض جوش ، باشى خواسته است