ناصر الدين شاه قاجار

24

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى )

شام خورد گفتيم بيرون شام ميخوريم ، پيشخدمتها آمدند ، امين خلوت آمد اين روزنامه‌ها را نوشت ، عزيز السلطان آمد بازى دومينو « 12 » آورد با مجد الدوله [ و ] ميرزا محمد خان بازى كردند . سر شام ابو الحسن خان ، اديب الملك كتاب ترجمه تاريخ بنجمين « 13 » را ميخواندند . روز [ شنبه ] 20 رجب : صبح رفتم اطاق عايشه چشمش خوب شده است از اطاقش خواستم بيرون بروم هر دو پايم پيچيد خوردم زمين افتادم ، زن‌ها ، خواجه‌ها ريختند بلند كردند خيلى وحشت كردند اما الحمد للّه درنرفت . [ 5 ] بعد رفتم ديوانخانه ، راه رفتم ، موميائى به پا ماليدم ، الى شب بد راه ميرفتم . نهار را در سردر شمس العماره خوردم . مجد الدوله گفت حيف دير آمديد كه عضد الملك را ببينيد چطور سواره با عميد الملك و غيره به خانه شهاب الدوله ميرفتند گويا براى اين بوده است كه فاطمه خانم خاله كه زن شهاب بود مرده است يعنى ديشب مرده است همان فاطمه خانم تلخه خاله است ، وقتى كه خاله گيلشا « 14 » ما مرده بود كه در روزنامه كتابچه قبل از اين نوشته شده است اين رفته بود خانه اسحاق خان همانجا ناخوش شده بود الى حال كشيده حالا مرده است عصر را هم با حالت پا درد رفتم عشرت‌آباد و قصر قاجار گردش كرده چاى عصرانه خوردم ، ميرزا محمد خان ، ابو الحسن خان ، اكبرى و غيره و غيره بودند ، هوا بسيار خوب بود ، ابتداى شكوفه آلوبالو و ارغوان « 15 » است . روز دوشنبه 22 رجب : امروز خبر كرده بوديم حرم بعد از نهار بروند باغ شاه و از آنجا برويم اميريهء نايب السلطنه ، هوا هم ابر بود ما هم سوار شده رفتيم باغ بهجت‌آباد مستوفى ، باغ خفه ايست كنار حوض آفتاب گردان زده نهار خورديم بعد از نهار شش ساعت به غروب مانده سوار شده آمديم باغ شاه . حرم هنوز از شهر نيامده بودند ، سوار اسب شديم عباس برادر چرتى هم سوار اسب جلو ما بود كه اسب رم نكند ، يك دو دورى توى باغ گردش كرديم ، باد شروع كرد به آمدن تا حالا باد نمىآمد حالا شروع كرده ، فواره‌ها را آب

--> ( 12 ) . اصل : دومى نيو ( 13 ) . بنجامين ( 14 ) . ( ؟ ) ( 15 ) . اصل : ارقوان