ناصر الدين شاه قاجار

22

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى )

روز پنجشنبه 18 رجب : صبح زود از خواب « 8 » برخاستم امروز عيد است و سلام است و سرور است بايد خيلى كار كرد هوا ابر بود گاهى هم آفتاب ديده مىشد اما به قدرى سرد بود كه آدم از آتش و بخارى خوشش مىآمد از تلگراف هم خبر رسيده بود كه همه جا بارندگى شده ، در خمسه برف آمده است برف آنجا علامت سرما بود ، رخت پوشيده آمدم بيرون قدرى گردش كرده از شدت سرما رفتيم توى گرم‌خانه دادم پنجره‌هاى آنجا را هم انداختند ، حاجى حيدرآمد ريش تراشيد ، بعد رفتيم سر درب شمس العماره ، امين السلطان بود صحبت كرديم بعد تماشاى كوچه را كرديم . مردم رخت نو پوشيده باهم مصافحه « 9 » مىكردند . بعد نهار خورديم اعتماد السلطنه بود روزنامه خواند بعد از نهار آمديم طالار آينه موزه ، رخت پوشيده براى ملاقات هيأت سفراى دول خارجه كه بايد حضور بيابند حاضر شديم . قوام الدوله آمد ، اعتماد السلطنه براى مترجمى حاضر بود ، رفتيم اطاق موزه ، سفرا آمدند حضور ، دالغوركى وزيرمختار روس ، ولف وزيرمختار انگليس ، تيمل وزيرمختار اطريش ، بالوا وزيرمختار فرانسه ، شنك وزيرمختار آلمان ، پرات وزيرمختار امريك ، وزيرمختار ايطاليا ، خالد بيگ سفير كبير عثمانى ، جمعيت زيادى هم از اجزاى خودشان همراه بودند ، خالد بيگ نطقى كرد ، ما هم از همه احوال‌پرسى كرديم قدرى صحبت كرديم و سفرا رفتند ، دالغوركى رفت اطاق عاج با امين السلطان كار داشت حرف بزند ، شنك وزيرمختار آلمان دو نفر سياح آلمان را كه تازه آمده آورده بود معرفى كرد ، بعد وزيرمختار فرانسه يك كشيش گردن كلفت كاتوليكى اصفهانى را آورد معرفى كرد ، آنها هم [ 4 ] رفتند ، بعد آمديم تخت مرمر به سلام ، اجزاى سلام از صاحب منصب و اهل نظام و مستوفى و لشكرنويس و غلام پيشخدمت فوج و غيره و غيره جمعيت زيادى بر سبيل رسم ايستاده بودند ، شاهزاده‌ها شمشير داشتند سلام مجللى بود ، ايلخانى مخاطب بود ، در باديه‌هاى طلا شربت بود ، به اهل سلام دادند مجد الدوله به قاجاريه ، منشى الممالك به صاحب منصب‌ها شاهى دادند ، عزيز السلطان با لباس نظام زير دست نايب السلطنه ايستاده بود خطيب خطبه خواند « 10 » ، سامى قصيده خواند « 10 » ، حكيم الممالك غليان سلام آورد ، سلام به خوبى برگزار شد ، وقتى كه برخاستيم به واسطه شاهى كه

--> ( 8 ) . اصل : خاب ( 9 ) . اصل : مسافحه ( 10 ) . اصل : خاند