قهرمان ميرزا عين السلطنه
7688
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
همان پارك و « كاسل » « 1 » هاى آنها بود . وقتى كه سپهسالار گوربهگورى كه از تنكابون مىآمد مهمان من شد به گوش خودم شنيدم به همراهانش مىگفت من سالى دويست هزار تومان عايدى محال ثلاث دارم همهء آن در دست پسرم هست . يك همچو زندگانى [ كه ] عين السلطنه در الموت با منافع قليل آن تشكيل داده ندارند و همين حقد و حسد باعث شد كه پسرش ساعد الدولهء غير مرحوم را وادار كرد مرا غارت و تمام هستى مرا برد . قلعه و عمارت مرا هم خراب [ كرد ] . جاى آن جو كاشتند ( همهء اين وقايع در روزنامههاى سابق من درج است رجوع به آنها شود ) . چطور من آنجا را نگاه مىداشتم . براى آنكه افخم الدوله آنوقت طهران بود و غير حالا كار مىكرد ، الموت و قزوين را من حفظ مىكردم . پشتبند من در طهران او بود . على مردان خان معتضد الممالك كه مرد كار بود اينجا بود ، باز حامى او ، نگاهبان او افخم الدوله در طهران [ بود ] . من هم كه الموت و قزوين را حفظ مىكردم باز يك شخصى مثل آقا شيخ ابراهيم « 2 » كه حاليه يكى از وكلاى مبرز رسمى عدليه است وكيل من در شهر قزوين بود كه مثل سگ سوزن خورده برايم كار مىكرد و معتضد الممالك ، مثل آقاى سعيد الممالك در شهر همدان سرپرست [ كارها بود ] . سرباز اجبارى - مجلس دستورى آبانماه است سرباز اجبارى در شهرها گرفته مىشود . به واسطهء آنكه آنقدر اعضاء ندارند قصبات و دهات را بطور غيرمرتب و منظم نمىگيرند . مثلا اين دهات چهار بلوك را بعد از نوروز گرفتند . اين نظام اجبارى كه بعد اسم آن را « نظاموظيفه » گذاشتند در سنهء . . . « 3 » و رياست وزرائى اين اعليحضرت از مجلس گذشت . آنوقت مجلس فى الجمله اقتدارى داشت و مثل حالا نبود كه يك ادارهء دولتى باشد و هر قانونى را ميل دارند شب به آنها دستور داده ، كى مخالف شود ، كى دفاع كند ، بالاخره رئيس رأى بخواهد و همه قيام كنند . مدرس و قانون سرباز اجبارى مدرس كه در مجلس و تمام مملكت نفوذ عمده داشت با اين قانون كه شرايط آن چندان سخت نبود بقدرى موافقت كرد كه از مجلس گذشت . از روى تزوير و حيله به
--> ( 1 ) - يعنى قلعه ( 2 ) - ابراهيم حقوقى الموتى . ( 3 ) - سال در اصل نوشته نشده است ( در 16 خرداد 1304 قانون نظاموظيفه تصويب شد ) . ( مسعود سالور )