قهرمان ميرزا عين السلطنه
7687
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مواجب حسين و خرج عيالش و كرايهاش . مهمان و خرج شهر ، كرايهء غله و انباردارى و خروارى پنج هزار سرايدارى و دو هزار بلديه ، مخارج مأمورين دولت از امنيه - ماليه - مفتش ترياك و غيره . آيا صرف دارد ؟ وقتى كه درست من حساب مىكنم از اين سيصد و كسرى خروار غله و چهارصد تومان نقدى سهم خودم چيزى برايم نمىماند . فقط چهارصد تومان خرج قنات اينجا در امسال شده است . دردسر ، زحمت ، گرما ، سرما ، جوال رفتن با ماليه و هر سال مميزى ، عدم اقتدار و هزار ناملايم ديگر به اين مىارزد خير خير . آيا يك همچو عايدى در ممالك ديگر آنقدر خرج و زحمت و ناملايم دارد ، لا و اللّه . امروز در اين مملكت اين رعيتى را هم از راه لاعلاجى مىكنيم . زيرا كار ديگرى نيست . اين رعيت يك سال زحمت كشيده از يك گاو چهار خروار غله ، پنج خروار كاه نصيبش شده ، از گوسفند و كسب ديگر هم ده تومان نقدى ، آيا تا سال ديگر با اين سى و چهار تومان نقد چطور زن و بچه ، خوراك ، پوشاك خود را تهيه نمايد . و روزى يكمرتبه هم امنيه بيايد كلاه و قبا پاره كند ، پنجاه جور ماليات غيرمستقيم هم بدهد كه هيچ ندارد . زندگى ناچارى در طهران با اينهمه دردسرها اگر من گرفتار ساير علاقهجات طهران نبودم و رفعت السلطان دست از ريشم برمىداشت مىآمدم و اينجا مىماندم . بچهها را هم در همدان مدرسهء شبانهروزى امريكائيها مىگذاشتم ، خيلى خرجم كمتر و خيلى راحتتر بودم و اين ده را هم خيلى خيلى آبادتر از امروز نگاه مىداشتم كه دو برابر منافع بدهد . عيب مملكت ما اين شده است كه اگر كسى علاقهجات در محلهاى مختلف داشته باشد بايد حتما در طهران باشد كه بتواند حفظ كند ، چنانچه اگر من اينجا باشم يك باغ در تجريش نمىتوانم نگاه دارم . همان باغبان تدريجا مالك باغ مىشود يا يك شعير ملك در مازندران . اگر هم من همدانى باشم و اينجا علاقهام كلى باشد باز بايد يك نفر آدم كارى از خميرهء امروز يا پسرم ( اگر بتواند ) در طهران [ داشته باشم ] . ياد الموت من در الموت مثل يك لرد انگليسى زندگى مىكردم . قلعه و عمارت و باغ من مثل