قهرمان ميرزا عين السلطنه
7665
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
و جنگ بين المللى ، اما نه به اين ترتيب و در اينجا هم يادداشتى ، تاريخى ، همراه ندارم . اگر اختلافى در بين بيايد معذورم . خصوصا اينكه حافظهء من از اول خوب نبود ، چه رسد به حالا كه پيرم . حكومت عماد السلطنه املاك را فورى كسان خوانين ضبط كردند . در طهران حكم شد شاهزاده و خوانين بمانند [ و ] آقاى عماد السلطنه حاكم شود . دو ماه طول كشيد . « آقا » « 1 » كه از طهران حركت كرد من هم با افخم الدوله و نوكرهاى منتخب حضرتوالا از همدان [ خارج شديم ] . نگار السلطنه هم به سمت طهران حركت كرد . طلاق نگار السلطنه و گرفتن صيغهء تجريشى زمستان 1309 در شكارگاه جاجرود كه شاه به توسط فخر الملك پيشخدمت مخصوص خودش ( داماد حضرتوالا ) پيغام داد كه حكومت ملاير را به شما مىدهم ، به جهاتى از همدان صرفنظر كنيد قبول شد . تلگراف به همدان كردند ، مرا هم حاكم نهاوند . آقا زودتر رفت . بعد هم من به نهاوند رفتم ( قوانين حكومتهاى آن عهد را ما خوب فراگرفته بوديم ) . تمام را مقصود اينجاست . مرحوم پدرم كه عاشق مكنت نگار السلطنه بود نه وجاهت - كه وجاهتى هم نداشت - شايد پنجاه سال هم داشت ديگر به خانهء او نرفت . نگار السلطنهء بيچاره چوب هر دو سر . . . « 2 » از آنجا رانده از اينجا مانده . مدتى گذشت و يواشيواش پدرم مادرم را پخت كه اگر نصف مهريهء نگار السلطنه را بدهى و يك صيغه به عنوان كلفتى برايم به يارى من او را طلاق مىدهم . مادر من هم كه ملائكه را بالاى سر خود از غرور نمىتوانست ببيند راضى شد و يك سند هم داد . ما نهاوند و ملاير بوديم . از طهران نوشتند شاهزاده نگار السلطنه را طلاق داد و يك صيغهء تجريشى خانم براى او آورد ( شهربانو خانم مادر نوشيروان ميرزا باشد ) . من مختصر مىكنم و اگر بخواهم همه را بنويسم كه چه قسم مرا ناصر الدين شاه به حضور خواست و حاكم نهاوند كرد ، يا چهجور شاه كه به سفر عراق بروجرد ، نهاوند ، ملاير آمد مردم اسبابچينى كرده مرا عزل كردند مثنوى هفتاد من كاغذ شود .
--> ( 1 ) - عنوانى است كه به عماد السلطنه مىگفتهاند ( ا . ا . ) . ( 2 ) - نقطهچين در اصل است .