قهرمان ميرزا عين السلطنه
7645
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
دخل مبصرى مدرسه اينجا يك مطلب بامزه من دارم از وضعيت مملكت خودم كه در اين مملكت ما مبصرى كلاس چهار مدرسهء ثروت هم دخل دارد تا برسد به وزارت و سلطنت . چطور ، بهمن براى آنكه معدل نمرهء فلان بچه را درست بدهد يا ندهد آجيل ، شيرينى ، لامپ چراغ برق ، زنجير ، كليد و غيره منزل مىآورد . ليكن ميل نداشت بگويند آقاى مبصر رشوه مىگيرد ، دخل مىكند . اين پسرهاى من فعلا باهوش و ذكاوت و تا درجهاى نسبت به پدر و مادر مهربان و به نوكر [ و ] كلفت بىآزار هستند . خوب هم درس خواندهاند و خوب هم جلو مىروند و من بيشتر آن را از مادرى مىدانم نه از سهم پدر ، زيرا الموتيها بقدرى باهوش و ذكاء و حرّاف و سخنآور هستند كه مزيدى بر آن متصور نيست ( درست همان تخم حسن صباح ) . ميل هم دارم طب بخوانند زيرا در مملكت ما امروز بهتر و محترمتر و پرفايدهتر از آن شغلى و حرفهاى نيست . كرايه از همدان به تهران اتومبيل كربلائى شفيع كبودراهنگى ظهر روز اول مهر درب قلعه حاضر شد . بارها را جابهجا كردند و همه توى آن نشستيم كه به آرامشگاه كوريجان ( گاراژ ) رفته تا خود كربلائى از شهر بيايد . هزار قدم به قهوهخانه مانده پنچر شد . پياده به آرامشگاه رفتيم . تا يك ساعت به غروب مانده كربلائى شفيع با اتو ديگر خود و عبد اللّه ميرزا وارد شدند . عبد اللّه ميرزا گفت رزينهاى اتومبيل خراب است . شفيع مدعى شد عوض كردهام . من ورقهء معاينهء نظميه را خواستم . فورى ارائه داد . به سلامتى نشستند و رفتند . در شصت تومان اتو كرايه شده بود كه دربست بار و سرنشين خود را به طهران ببرد . غروب حركت كردند . من با عبد اللّه ميرزا قلعه آمديم . باز من تنها ماندم مثل طهران . اتومبيل گران شده به واسطهء تسعير پوند ( چهارده تومان ) ، دولت هم ماليات بسته . بارى ده تومان در ماه ، سوارى پانزده تومان . تمام اسبابهاى آن هم گران است . سى و يك پنچرى تا تهران اتومبيلها قراضه شده و ديگر وسايط نقليه غير آن موجود نيست . معاينهء نظميه هم چيز دروغى است . هر كدام يك تومان ، پنج هزار به دست آن مكانيكچى بدهند تصديق مىدهد . پول هم ندارند عوض كنند . به اين واسطه روزى نيست كه چندين سانحه روى