قهرمان ميرزا عين السلطنه
7646
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
ندهد . همين اتو كربلائى مقدس ما كه معاينهء نظميه را هم در دست داشت و شصت تومان هم پول گرفت سى و يكدفعه تا طهران لاستيكش تركيد و پنچر شد . بالاخره زينب خانم و مسعود و بهمن از ينگى امام اتومبيل ديگرى كرايه كرده و رفتند . عباس ميرزا با نوكر و كلفت ماندند و نصف شب چهارم مهر از دم دروازه گارى گرفته خود و بار را منزل بردند . در حالى كه من خودم هشت ساعته از طهران به همدان آمدهام . اين هم ترتيب اتومبيلهاى ما شده كه فقط وسايط نقليهء ما منحصر به آن است . عبد اللّه ميرزا چهار شب ماند . يك روز هم شكار رفت . خودش مىگفت در بيست و پنج قدمى دو تير چهارپاره انداختم شكار زخمى شد اما رفت . . . « 1 » خسوف شب پنجم مهرماه ، 14 جمادى الثانيه - تمام جرم قمر منخسف شد . چهار ساعت تمام طول كشيد . من ، سيفعلى مهتر را گفتم جار كشيد . تمام ده بيدار [ بودند ] و صداى مس فضا را پر كرده بود . اينبار دوم در اين سال است كه تمام جرم قمر منخسف مىشود . آقاى سعيد الممالك براى آن تعبيرات مىكند . در فلان سنه ماه گرفت چه واقعه رخ داد . در فلان تاريخ آفتاب گرفت چه پيش آمد . حالا هم چهها واقع شود ، خصوصا دوبار خسوف واقع شده است . خرمن در صحرا ماند مباحثهء ما با رعايا تمام نشده . ميرزا حبيب ، حاج وزير آقاى سعيد الممالك را هم خواسته بودم كه معاون من باشد . هر روز يك قرارى مىگذارند ، نوشته مىنويسند . شب با خودشان مشورت كرده صبح فسخ معامله مىشود . من فعلا از گرفتن ماليات صرفنظر نمودهام . صحبت بيگار است . همه را مىدهند سواى حمل غله به شهر ، و به سه كوت هم راضى نيستند كه پدرهاى ما ندادهاند . ما هم بدعت نمىگذاريم كه خلفهاى ما نفرين كنند . خرمن در صحرا مانده ، حكومتى هم در بين نيست . من ناچار شدم به ركن الدوله نوشتم بلكه مأمور روانه كنند . ما براى ثبت اسناد پول لازم داريم كه تا خارج شهر تومانى يك شاهى است ثبت بدهيم . پيشنهاد كردم درختهاى پارك جويبار را سواى ميوه بفروشم آقايان قبول كردند . كارى را كه عثمانيها موفق نشدند بكنند من بايد به دست خودم با كمال افسوس بكنم .
--> ( 1 ) - نقطهچين در اصل است .