قهرمان ميرزا عين السلطنه
7644
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مدارس ملل ديگر تدين وزير معارف بود . سخت گرفت تمام مدارس خارجه و ارامنه [ و ] كليميها بايد تابع پرگرام متحد الشكل وزارتخانه باشند و جديت غريبى در اين كار داشت . خيلى هم مرافعه برخاست . ميسيون امريكائيها كه چهل سال است در تمام شهرهاى ما حتى بعضى قصبات مدرسه و مريضخانه دارند و عمده مقصود آنها رواج و تبليغ مذهب حضرت مسيح است زير بار نمىرفتند . دو پسر مرا براى امتحان بردند . با آنكه فارسى آنها خوب بود و حساب مىدانستند ، ديكته خوب مىكردند ، فرانسه هم تا اندازهء دو سال تدريس بلد بودند به همان جهت كه مدرسهء سنلوئى را كنف كنند و تابع پرگرام كنند همهء شاگردهاى كلاس شش آن را رفوزه نمودند . وقتى كه شمران بودم 1307 و كوريجان هنوز نرفته بودم اين خبر رسيد . عباس مثل ابر بهارى بناى اشك ريختن را گذاشت و تا چندين روز مغموم و مهموم بود . ليكن مسعود هيچ دغدغه به خاطر راه نداد و مىگفت سال ديگر . من به يادش آوردم وقتى كه بولتن مدرسهء سنلوئى آمد يادت هست عباس را « ترهبين » « 1 » نوشته و شما را « بين » « 2 » چقدر گريه كردى ؟ مدرسهء تدين بارى من تدبير كردم هردو را در همان مدرسهء تدين كه در مركز چالهميدان واقع است فرستادم و معلمين را ملاقات كردم . خود آقاى تدين را زيارت كردم . معلم جداگانه هم برايشان آوردم . اين شد كه سال بعد تصديق كلاس شش ابتدائى به آنها داده شد . بعد اينها ديگر مدرسهء تدين نرفتند ، زيرا همهء شاگردهاى آن مدرسه از اواسط الناس بودند و سنخيت نداشتند . رفتند به مدرسهء دار الفنون و مىگفتند ما آخر الامر بايد در اين مدرسه برويم . پس از اول برويم بهتر است . مدرسهء تربيت نسوان بهمن دو سال همسايگى خودمان مدرسهء زنانهء ملتى ترتيب نسوان رفت كه فقط شش پسربچه را خانم مديره به واسطهء دوستى مادرهايشان قبول كرده بود . كمكم بهمن - كه ما هنوز هم به زبان الموتى « بهبه » مىگوئيم - بناى لندلند را گذاشت كه من مدرسهء دخترها چرا بروم و به مدرسهء ثروت رفت و در ظرف دو ماه از شاگرد شانزدهم به شاگرد اول خود را رسانيد و مبصر كلاس سه شد و تا موقع تعطيل و امتحان آقاى مبصر بود .
--> ( 1 ) - به فرانسه معنى « خيلى خوب » دارد . ( 2 ) - به معنى « خوب » .