قهرمان ميرزا عين السلطنه

7634

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

روز در تزايد است . رشوه ، تقلبات روزبه‌روز با همهء سختيها كه مىشود بيشتر است . پانزده جلد روزنامه در توقف الموت كه متجاوز از سيزده سال شد ( با سه سال توقف قزوين ) پانزده جلد روزنامه نوشتم ، خواندن آن‌كه حاكى از انقلاب ايران و جنگ بين المللى است خالى از فايده نيست . همهء آنها به غارت رفت و بعدها به زحمات و مخارج زياد به دست آوردم . به سوى همدان دو ساعت به ظهر جمعه 13 ربيع الثانى پنجم شهريورماه مانده از قزوين حركت كردم . دو ساعت و نيم از شب رفته وارد آرامشگاه كوريجان شده و يك‌سر به قلعهء اربابى [ رفتم ] . نزديك قلعه آقاها و علوى و نوكرها با فانوس و توله و تازى استقبال آمدند . از ديدار همه خوشحال شده مصافحه نموده با هم وارد قلعه شده يك‌سر به خلوت كه زينب خانم توى حياط مقدم ما را پذيرائى نمود . حسين هم صغرا و على و درخشنده را سلامت ديد . از اين آرزو درآمد . تا شامى براى من تهيه كنند به صحبتهاى خيلى قشنگ گذشت ( به خودشان متصل مىگفتند بابا جان خيلى لاغر شده ) . شام صرف [ شد ] و در بالاخانه كه يگانه اطاق آبرومند اين عمارت است استراحت شد . چون من قرب ده سال الموت توقف داشتم به زندگانى در ده انس گرفته و عادت نموده و خوشم مىآيد . صبح در اطاق تحتانى چاى گذاشته و مرا هم آنجا براى صرف آن دعوت كردند و گفتند ما ناهار ، شام ، چاى صبح و عصر را در اين اطاق و روى اين ميز دسته‌جمع صرف مىكنيم ، شما هم بايد موافقت كنيد . آنجا هم انگور ، هندوانهء تازه دست آمده با ميوه‌جات باغ جويبار . سفرهء ما رنگين است . خوبيهاى كوريجان زينب خانم كه در خانه‌دارى ، صرفه‌جوئى ، بچه‌دارى ، كلفت و نوكردارى ياساى خوبى دارد همه‌چيز و همه كار را مرتب و منظم نموده . كانّه ما در يكى از آپارتمانهاى اروپا منزل داريم . تا عصر به صحبت شكار و كبوتر و گوسفند ، اسب ، گاو ، توله ، تازى گذشت و معلوم شد آقاها از اين مسافرت و تغيير وضع خيلى راضى هستند . بهمن كه مىگفت به خدا من سال ديگر مىآيم بابا جان ! عصر به اتفاق زينب گردش رفتم . رعيتها چهارچشمى با تعجب و حيرت ما را نگاه مىكردند ، كانّه ما كار بسيار بسيار ركيكى را مرتكب شده‌ايم . شب شام بسيار عالى تازه‌گل تهيه كرده بود و جمعا در سر ميز صرف