قهرمان ميرزا عين السلطنه
6799
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
معانقهء مفصلى نمودند . نظم الدوله هم يك پلهء كرسى نشست و گفت از خانهء ابو المله مىآيم و شروع به حكايت كرد . نطق سعد الدوله قريب پانصد نفر اشخاص مختلف در اطاقها جمع بودند . سعد الدوله شروع به خواندن نطق خود كرد كه تا ما بيرون آمديم چاپ كردهء آن را به ما دادند . از جيب خود ورقه را بيرون آورده قرائت كرد . چون من ديده بودم كه نظم الدوله درست مثل خود سعد الدوله حرف مىزند خواهش كردم مقدارى را به همان لهجه و صوت سعد الدوله بخواند . من معرفى نظم الدوله را مىگذارم براى وقت ديگر . همانطور چند سطرى خواند كه شاهزاده محمد جعفر ميرزا وارد شد . او هم نزد نظم الدوله نشست . من حافظهام كم است . صورت آن نطق را هم ندارم . همين قدر يادم هست نوشته بود كه هجده سال قبل آشوبى برخاست كه من دخالت عمده داشتم . بطوريكه ملت لقب ابو المله به من داد . اما آن قيام ، يا به واسطهء موانع خارجى ، يا داخلى ، يا به واسطهء قانون اساسى ، يا به واسطهء عدم مردان كار بلانتيجه ماند . انقلاب گاهى مىشود كه نتايج مطبوع مىدهد ، گاه عكس آن . من كه به واسطهء كبر سن و تجربيات و مسافرتها ورزيده شدهام امروز از آقايان دعوت كردم ( مشير الدوله نيامده ، مؤتمن الملك نيامده ، مستوفى الممالك نيامده و حال آنكه مىبايست باشند ) تا نشسته مشورتى كنيم كه چه قسم جمهورى براى ما لازم است كه مثل مشروطه نشود . مفادش اين بود . نطقهاى ديگران اما سعد الدوله يا پير و خرفت شده يا از اول هم همين قسم بود . بر من مجهول بود . كلمات را با آنكه نوشته بود فراموش مىكرد . هر جمله را كه مىگفت مدت طولانى به فكر فرو مىرفت . وسط نطق هم ناصر السلطنه ( پسر نظام العلماى تبريزى ، همه كارهء عهد مظفرى ، همه كارهء سلطنت موقتى محمد على شاه ) گفت من هم عرضى دارم . گفت ساكت باشيد تمام كنم . صدر السلطنه گفت سنا لازم است سنا . نظام السلطان يك ساعت حرف زد و بىسروته ، مكررات كه خود سعد الدوله غالب آن را گفته بود و اين دو قوم و خويش من امروز همه را رسوا كردند . سپس ناصر السلطنهء بىسواد بىفهم لايحهاى قرائت كرد تمام ستايش سردار سپه و ذم و شتم قاجاريه كه آنهمه مال و جاه از طرف آنها برده است . الساعه برويم و جمهوريت را بگيريم ( مثل دستخطهائى كه از مظفر الدين شاه مىگرفت ) . مردم كمكم متفرق شدند . من هم آمدم .