قهرمان ميرزا عين السلطنه

6781

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

سليمان ميرزا جرايد - خصوصا « قانون » - به سليمان ميرزا وزير معارف سخت حمله آورده‌اند و چون ما در مضمون گفتن ، بدى كسى را نوشتن يد طولائى داريم حالا بيا و تماشا كن چه تمثيلات ، چه كنايات ، چه اختراعات براى او مىكنند . از زاهد عهد مقتدر باللّه عباسى كه از شدت زهد مىترسيدند به وى بگويند قاضى بغداد شو ، بالاخره مقتدر گفت فورا قبول كرد . روزى با كوكبهء قضاوت كه در كوچه مىگذشت شخصى به وى رسيد دامانش را گرفت و گفت اسرارى دارم كه مىخواهم دست تو بسپارم . ديگرى گفت به چه مناسبت . جواب داد براى آن‌كه سى سال بود حب قضاوت خود را از تمام اهالى بغداد مستور داشته بود چنين آدمى سزاوار حفظ اسرار است . مثل سليمان ميرزا كه اين مدت سرّ جاه‌طلبى و وزارت خود را از همه كس مخفى داشته بود تا بدان مقام رسيد و همه به مردم آشكار شد . بارى مىنويسد اين سالوس ، اين عوام‌فريب ، اين دجال در مجلس چه جوابهائى به نصرت الدوله مىداد ، چه غم‌خوارى براى معارف مىكرد . امروز كه وزير شده فقط اجزاء صحيح را خارج [ كرده ] و به جاى آنها از حزب خود و مردان بدسابقه آورده است . نصير الدوله همه‌جا افتخار مىكند من سى باب مدرسهء مجانى داير كردم . ايشان به واسطهء قطع اعانهء مدارس ملى افتخار مىكنند كه پنجاه باب مدرسه را منحل نمودم . اى سليمان ميرزا تو را در محكمهء انقلابى كشيده مجازات خواهيم داد . خيلى خيلى دنبال كرده‌اند . فحش ، ناسزا مىدهند . كهنه و نو نوها به ميان كار آمده‌اند كهنه‌ها بايد بروند پى كار خود ، مثل قائدين مشروطيت . اين دسته شاگردهاى اروپا و بيروت مراجعت كنند اينها هم بايد خانه‌نشين شوند . روزى بود فخر الملك امير و وزير و قائد قوم بود ، امروز پسرش عز الممالك . ديرى نمىگذرد نصرت اللّه خان پسر او از آلمان آمده و او پدر را قبول ندارد . تلگرافى از تركيه بود كه زنها گرو كرده الغاى تعدد ازدواج را از مجلس كبير انقوره خواسته‌اند . اسم آخرين خليفه و سلطان عثمانى عبد المجيد پسر عبد العزيز سلطان مقتول عثمانى است .