قهرمان ميرزا عين السلطنه
6782
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مادر ميهن و سردار سپه سواى اشعار ، مدايح ، مجسمه ، خيابانهاى سپه ، قرائتخانه و مدرسهء پهلوى در طهران و ممالك بعضى پردهها از رئيس الوزراء كشيده و عكس انداخته منتشر نمودند . يكى از آنها زن خوشگل لختى است مقابل سردار كمى متمايل ايستاده سردار با لباس رسمى شمشير كشيده به يك دست ، بيرق به يك دست و نگاه به دو مىكند ، اين شعر را كه با زن جوان مناسبت ندارد در ذيل آن [ نوشتهاند ] : گرچه پيرم تو شبى تنگ در آغوشم گير * تا سحرگه ز كنار تو جوان برخيزم ( آن زن كنايه از ايران است ) . پردهء ديگر پردهء ديگرى عكسش را ديدم كه سردار ايستاده و زنى سر را به دامانش نهاده كه به جاى لباس نقشهء ايران به خود پوشانده . خرابهء تخت جمشيد ، بيستون ، طاق كسرى يك طرف . صورت نادر ، كريم خان ، كيخسرو ، داريوش بالاى آنها كه به سردار نگاه مىكنند . فروهر بالاى سر سردار پركشيده . در زير هر صورتى شرحى به مناسبت آن شكل نوشته بود كه ريز بود چشم من نديد . اينها را خود سردار دستور مىدهد يا خود متملقين جاكش براى گرفتن كار ، براى گرفتن پول ، براى خوشامد سردار سپه تهيه مىكنند . ايرانى متملق است و چاپلوس . در مقابل زور ترسو جبون . اينها نسب اسكندر مقدونى را به جمشيد جم رساندند . به آن اكتفا نكرده پيغمبرش كردند ، آب حيات به او آشاميدند . تصوير ديگر عكس ديگرى در مقابل اينها . ملائى را سر يك حيوانى كه شتر گاو پلنگ است سوار ، به يك دست چماق روى آن نوشته تكفير ، دست ديگر كتاب روى آن نوشته قرآن ، به باقى اعضاء و جوارح خرافات ، اوهام ، كثافت ، عدليه ، نظميه ، قضاوت . سمت ديگر عكس خامس آل عبا با شمشير كشيده ، زير آنها آخوند بالاى منبر روضه مىخواند . على اكبر را شمر به زمين زده اعراب چوب و سنگ به نعش حضرت مىزنند . حضرت عباس با دست بريده . آنوقت زير هريك شرحى مذمت . روضهخوان مىگويد نه نه چنان نعره بزن كه صدايت را حضرت زينب بشنود . از اين عبارات كه همه را حفظ نكردهام .