قهرمان ميرزا عين السلطنه
7307
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
جان محمد خان ديروز و امروز دكان حاج كلبعلى همسايه در لالهزار نشستيم . خانهء جان محمد خان مقابل آن است . مىگفت سرتاسر دكاندارهاى لالهزار و خيلى از كسبهء بازار مبلغها از اين آدم طلبكارند ، اما جرأت اظهار و مطالبه نداريم . باز مىگفت من سيرها كرده و مىكنم . خدا مىداند اين دو ساله چقدر مخلفه و قالى و قاليچه مىبينم وارد اين خانه مىكنند . همين چند روزه هفت گارى مملو مخلفه و خرت و پرت وارد كرد كه همه مال مردم بود و از دور صدا مىزد . ( در قزوين اين جان محمد خان پيراهن عوضى نداشت و حالا صاحب همهچيز شده است . جان محمد خان از ارث پدرش علاء الدوله دارا بود همه را به الواطى و هرزگى تمام كرد . اين آخر كار بود كه در قزوين به فلاكت افتاده بود . ) دستهء نظاميها در عاشورا شنبه دهم - امروز عاشورا بود . من فقط جلوى بازار خودمان ايستاده تماشاى دستهجات را مىكردم . همه خبرها همينجاست . دستهء نظاميان گذشت خيلى مبكّى و باشكوه . اول كتل و يدك و سوار نيزهدار ، بعد موزيك و شاگردان مدرسهء نظام ، بعد پياده نظام ، توپخانه ، سواره همه سرهاى باز ، بعضى دستهجات لخت ، صاحبمنصبان سربرهنه جلو ، بعد اصناف متعلق به نظام از قبيل خباز ، كفاش ، خياط . دو ذو الجناح هم داشتند : يكى تركها يكى فارسها . ترك و فارس هم جدا بود . آنها فارسى اينها تركى نوحهسرائى مىكردند . واقعا رقتآور بود . در حقيقت از ديشب الى يك ساعت بعد از ظهر . بلافاصله از اينجا دستهجات سينه زن گذشت . از روز هشتم هم بازار قدغن شد زن عبور نكند و خيلى مايهء خشم خانمها بود . فقط زنها در خيابانها حق توقف داشتند . اما مردها را چرا در سبزهميدان راه نمىدادند يكى از اسرار بود و مكتوم ماند . از شب هم دستهجات شب غريب شروع مىشود تا صبح . بلديه امروز به حال مردم شفقت كرده فاصله به فاصله « دوسكومى » « 1 » آب گذاشته بود . بلديه يا قتيل الاشقياء يك ورقه هم براى نمايش - كه ما اين كار بزرگ را كرديم - بالاى آن ميخكوب نموده بودند . بالاى آن نوشته به خط جلى « بلديه » ، زير آن يا حسين مظلوم با بعضى عبارات از همين قبيل . امروز آنكه جلوى ما بود نوشته بلديه يا قتيل الاشقيا . هركس رسيد نگاه
--> ( 1 ) - تلفظ عاميانهء دوستكامى .