قهرمان ميرزا عين السلطنه
7301
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
بود . غمزهها بود درشكهچيها ، اتومبيلچيها به خرج مسافر بيچاره مىدادند . به قول اردشيرجى مثل گداها بايد گردن كج كرد التماس نمود ، قسم داد ، نفرين كرد و دو سه ساعت معطل شد . هنوز يك سرويس منظمى براى شمران نيست كه آنقدر زن ، مرد ، با بچه ، با بار سرگردان و ويلان نباشند . يكوقت هم مىبينى فرياد مىكنند مسافر شهر ، مسافر شهر و به همان باج راه آدم را تا شهر مىبرند . از ميدان تا سر پل و راه جعفرآباد جمعيت زياد بود . هر بيست قدم به بيست قدم نظامى ، آژان با تفنگ براى تشريففرمائى حضرت اشرف تا شهر ايستاده است . اين سواى صاحبمنصب و آژانهاى سوار و هزاران مفتش به لباس « سويل » « 1 » است . كمآبى قنات گلاب بهاء الدوله و شريكه بنا بود بيايند . مغرب شريكه آمد . با حاج فريدون ميرزاى افخم سالور آمديم باغ ، در چادر سرآسيا كه همهساله تا يادم هست آنجا افراشته شده . تا وقتى كه حضرت و الا بيرون مىرفت بيرونى ايشان بود ، حالا وقف است و مشترك . آب اين نهر گلاب بقدرى كم است كه آسيا به زحمت كار مىكند . امسال غالب اشجار خشك مىشود . نوشيروان ميرزا هم بود و از صحبتهاى شريكه كه تازه ديده بود خندهها كرد . يكشنبه - صبح عميد الدوله تشريف آورد ، ليكن رفت باغ كاشف السلطنه . ما براى زيارت حضرت اشرف سعدآباد رفتيم . در راه زيارت شد كه به شهر مىرفت . ناهار و شام را من باغ كاشف السلطنه بودم . خواب باغ خودمان آمدم . بازگشت عماد السلطنه آقاى عماد السلطنه از مسافرت اصفهان و شيراز مراجعت فرمودند . گمان مىكنم سفرنامهء خوبى نوشته باشند « 2 » . تخت جمشيد و مسجد ام النبى و همهجا را هم براى سياحت و تماشا رفتهاند . امشب با ملك قاسم ميرزا پسرش تجريش آمده بودند . باغ محمود « 3 » را نزهت و عبد اللّه ميرزا يك طرف چادر زده ، عميد الملك و احترام الدوله يك سمت . سايه كم دارد . روز بسيار گرم مىشود . شبها بد نيست . بههرحال دلخوش هستند شمران آمدهاند .
--> ( 1 ) - civil ( 2 ) - سفرنامهء بسيار خوبى نوشتهاند . خواندهام متأسفانه تاكنون به چاپ نرسيده است . ( مسعود سالور ) ( 3 ) - يكى از باغهاى عز الدوله كه به نام صاحب اوليهاش خوانده مىشد . اكنون در قسمتى از آن باغ سكونت دارم . مقابل قسمت جنوبى باغ فردوس كه سالهاست به مدرسه تبديل شده است . ( مسعود سالور )