قهرمان ميرزا عين السلطنه
7297
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
ارباب جمشيد اينها رفتند ، من راپرت ششم مستر ميليسپو را جلو بردم . گفتم حال اين دو برادر را ميليسپو خوبتر معرفى كرده بخوانيد . ارباب جمشيد و جمعى ديگر آمدند . من گفتم اين است مظهر عدالت مملكت ايران كه تجدد و رهنما مىگفتند . اين آدم سيصد هزار تومان رشوه داده هنوز نمىداند بدهكار است يا نيست . ارباب جمشيد دستها را به هم مىماليد و آرامآرام به من مىگفت نفرمائيد بدتر مىشود . ارباب كيخسرو خيلى از حرفهاى من كوك شد . گفتم بعد از اين مرا طلب نكنيد . من نمىگذارم همكيش مرا مشتبه كنيد ، به آنها گفتم فردا سفارت دعوت داريد مفتاح همه اين حرفها و كارها آنجاست . سؤال كنيد به شما ارائه طريق مىكنند . شب هم ارباب كيخسرو مهمانى داشت . من گفتم حاضر نمىشوم كه مجلس شما تلخ نشود و مخلا به طبع باشد . ارباب باطنا خيلى خوشش آمد . حالا ببينيد امشب چه دروغها بگويند . اما اينها كاسب هستند و مطلع . هرگز به دام نمىافتند . ( پايان سخنان اردشيرجى ) شب شنيدم رئيس الوزرا خدمت والاحضرت رفته و سه ساعت توقف نموده بود . راهزنى خراسان دوشنبه 22 ذيحجه - اسد اللّه ميرزا از مشهد آمد اينجا بود . مىگفت راه مغشوش است . خدائى شد سه روز قبل از حركت من از سبزوار چندين گارى پست و غيره را زدند . شصت هفتاد اسير مرد و زن بردند . از آن جمله بود عيال رئيس تحديد ترياك . اينها براى سرقت يك گارى پول بانك آمده بودند كه خوشبختانه آن گارى به جهت نامعلومى در سبزوار ماند اينها گرفتار شدند . حشمت الدوله طهران آمد . تمام امورات لشكرى و كشورى با جان محمد خان است ( ديوانه ) . مستر هال رئيس ماليهء مشهد يك روز مشهد نيست . متصل با پول دولت به اطراف گردش مىكند و مشغول شكار است [ و ] زن و خواهرزنش همراه . دستگيرى امير معزز بجنوردى امير معزز بجنوردى را با برادرها و بنى اعمام گرفتند . تمام هستى او را بردند و ضبط كردند . بجنورد را بمباردمان كردند . قرب پانصد ششصد نفر زن ، مرد ، بچه شهرى بىگناه كشته شد . گفتم تركمانها چه مىخواهند گفت . آنها هيچ . اينها با آنها كار دارند و چيز