قهرمان ميرزا عين السلطنه
7294
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
سپهسالار پسر خود را قربانى مىكرد و بالاخره پسر مرد . ستار خان ، باقر خان ، آقايان بختيارى ، يپرم ، مجاهدين همه مثل ستارهء صبح درخشيدند و به زودى غروب كردند . ايرانى زود برده ، بنده و حقشناس مىشود ، اما به مجرد آنكه پاى آن بينوا لغزيد كانه در دنيا وجود نداشته است . جواز سفر شنبه 19 ذيحجه ، 20 سرطان - بالاخره دو ساعت به غروب مانده جواز از حكومت نظامى رسيد . من با همه وداع كرده با افخم الدوله خانهء عميد الدوله رفتم . آنها يك ساعت به غروب مانده با درشكه تا امامزاده معصوم ، از آنجا سوار قاطر شده رفته بودند . بهمن گفتند بسيار گريه كرده بود نهنهاش را مىخواست . به هزار زحمت ساكت كرده بودند . اما الموت شلوغ است احتياطا از شيخ « 1 » هم جوازى گرفتم . . . « 2 » ورود سردار سپه حضرت اشرف ديشب وارد شد . صبح زود سعدآباد رفت . اتومبيل ، درشكه است به سمت سعدآباد مىرود . علماى درجهء اول تبريز قبل از ورود خارج شده بودند . تجار ، كسبهء منسوب آنها هم رفته بودند . وقتىكه حضرت اشرف به چادر « آزاديخواهان » وارد مىشود بيشتر رم مىكنند . بعد عبد اللّه خان چند نفر از علماى درجه دوم را و دو سه دسته از اصناف را مىبرد . ليكن حضرت اشرف اقناع نشده است . تبريزيها متعصب و مغرورند [ و ] به علما معتقد . علما هم اين آدم را متهم مىدانند . شب حياط من خلوت و بىصدا بود . جاى همه خالى بود . اگر به آنها خوش بگذرد باز من راضى به اين تأسف و تأثر خود هستم . شامى زهرمار كرده خواب رفتم . روزنامهء ناهيد ميرزا ابراهيم خان ناهيد - كه مىگفتند بايد دار زد - روزنامهء خود را به همان ترتيب انتشار داد . تمام مدح و ثناى روزنامهء خودش بود . اينجا من هستم مادر لله ، شهربانو ، قمر دختر لله كه چندى است از كشمرز طهران آمده . خرج ما را هم زينب معلوم كرده بخور نمير . زينب محاسب خوبى هم شده است .
--> ( 1 ) - شيخ محمد على ثابت الموتى . ( مسعود سالور ) ( 2 ) - نقطهچين در اصل است .