قهرمان ميرزا عين السلطنه

7295

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

كريم آقا خان يكشنبه 20 ذيحجه - عصر خانهء عميد الدوله مىرفتم در چهارراه مخبر الدوله حضرت اشرف را ديدم كه با همان شنل آبى به دربار مىرفت . سه چهار روز قبل شهرت كرد كريم آقا سرهنگ بلديه و نقليه و بنائى و تيپ عراق و فوج آهن و غيره و غيره همه‌كارهء حضرت اشرف سكته كرده است . تا اين خبر به كريم آقا رسيد با حالت كسالت بلديه رفته معاون خود را خواست . گفت تو پدرسوخته اين شهرت را دادى ، پاشو برو معزولى . هرقدر قسم خورد نتيجه نداد . بعد گفته بود اين مىخواهد جانشين من شود . تا باشد همين حرفها خواهد بود . غلامحسين ميرزا پسر عميد الدوله در اين گرما مأمور بوشهر شده [ كه ] مهمات و قورخانه [ را ] كه مدتى است آنجا مانده حمل كند . نقل‌قولهايى از اردشيرجى مقارن غروب اردشيرجى آنجا آمد . اوقاتش تلخ بود . سبب را جويا شديم گفت چنانچه مىدانيد يكى از متمولين نمرهء اول زردشتيهاى بمبئى با يك دكتر و يك مهندس ايران و به طهران آمده . بوشهر ، شيراز ، كرمان ، يزد را سياحت كرده . چند روز خانهء ارباب كيخسرو مهمان است . روزنامه‌نويسها ، وكلا ، قلاشها ، كلاشها ، كلاهبردارها متصل آنجا آمدوشد دارند و حرفهاى كودكانهء آنها اسباب اوقات‌تلخى من شده است . ضياء الواعظين تا وارد شد او را آغوش گرفت و مىگفت چرا معطليد ، چرا حركت نمىكنيد . چرا وطن خود را به قدوم خود مفتخر نمىكنيد . ايران امروز منتظر فرزندان قديم خود است . ما هر امتيازى ، هر قراردادى بخواهيد در ظرف يك هفته از مجلس مىگذرانيم . مترجم اين مهملات من بودم . گفتم كمپانى مكيان ( براى اتومبيل‌رانى تا سرحد عراق آمده ) چند وقت است سرگردان مىباشد و پانزده هزار تومان هم تاكنون تعارفات داده است . گفت بله اما آنها ربط به اينها ندارند . گفتم بله نوبت اينهاست . شام شب چه ربط به ناهار روز داد . بقدرى اينها تملق و چاپلوسى كردند كه خود آنها بدشان آمد و به من گفتند چرا اينها آنقدر تملق مىگويند . من مات بودم چه جواب بدهم . بعد گفتند ما آنچه در خارج شنيده بوديم سواى اين است كه مىبينيم . دسته‌دسته متصل مىآيند و گمان مىكنند اينها پولشان را سر راه ريخته‌اند .