قهرمان ميرزا عين السلطنه
7288
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
طرز گرفتن خزعل توسط سرتيپ زاهدى من آقا شيخ مهدى [ را ] كه قاضى عسكر شيراز بود شمران ديدم . با سرتيپ فضل اللّه خان « 1 » آمده ( بصير ديوان سابق كه حالا ترقى فاحش نموده است ) . تفصيل دستگيرى خزعل را از او پرسيدم . گفت سرتيپ فضل اللّه خان در همان وقت كه رئيس الوزراء آمد در تهيهء دستگيرى او بود . شيخ بصره رفته بود و از اوضاع خود شكايت داشت . سرتيپ نوشت با پيغام و مكاتبات امر خاتمه نمىيابد ، خودتان بيائيد . آمد . شب سرتيپ و صاحبمنصبان را در همان كشتى دعوت كرد . كشتى خوزستان را هم سرتيپ محض اطمينان او جاى ديگر فرستاده بود . مهمانى مفصل بود . زنهاى مطربهء مصرى و عرب و غيره كه هميشه شيخ دارد مشغول شدند ( شيخ هميشه از اين زنها دارد ) . پس از آنكه سرها به بادهء ناب گرم شد كشتى خوزستان بدون آنكه چراغهاى خود را روشن كند يا سوتى بزند آمد رديف كشتى شيخ لنگر انداخت . چند موتور « 2 » از آن خارج شد . سرتيپ آمد در گالرى كشتى و شيخ را احضار كرد . شيخ كه غافل بود آمد . فورى او را داخل يكى از آن موتورها كرد و حركت دادند . بعد سه پسرش را دستگير كردند . آنوقت هرچه در كشتى بود به كشتى خوزستان حمل كردند و كشتى حركت كرد . از عقبه شيخ را با اتومبيل دزفول فرستادند ، از آنجا با اسب و قاطر به خرمآباد ، از آنجا با اتومبيل به طهران . اسلحه و آنچه هم داشت ضبط شد . بعد چند قسم خورد كه سرتيپ با مبلغى قرض از خوزستان آمد . پس آن همه مال شيخ چه شد ؟ عاقلان دانند . . . « 3 » كتك خوردن اسد اللّه خرقانى اما تفصيل كتك خوردن آقاى آقا سيد اسد اللّه خرقانى از فحول علماى ما . فخر الممالك خودمان حضور داشت و برايم حكايت كرد . سردار سپه بيرون آمد تا روى صندلى نشست به صمصام السلطنه گفت شما هم با سيد اسد اللّه پير گبر پدرسوخته دوستى داريد . گفت فقط ديد و بازديد . اين پدرسوختهها خيال مىكنند حالا هم آن عهد است ، پدرشان را مىسوزانم . زنشان را چنين و چنان مىكنم . رئيس نظميه بيايد . رفتند تلفن كردند خيلى زود آمد . با تغير گفت برو اين سيد . . . را بياور . او رفت . صمصام السلطنهء احمق در چنين موقعى تلگراف يوسف خان امير مجاهد برادرش را به دست او داد كه تقاضاى آمدن كرده بود . تا خواند توى پاكت گذاشته به دست صمصام داد و گفت پدر . . .
--> ( 1 ) - سپهبد زاهدى بعدها . ( 2 ) - منظور قايق موتورى است . ( 3 ) - نقطهچين در اصل است .