قهرمان ميرزا عين السلطنه
7289
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
از من تقاضاى مرخصى مىكند . به دستم بيايد سرش را مىدهم مثل سر سگ بكنند . گفت چه گناهى دارد ؟ بنا كرد به فحش دادن . سردار جنگ كه پهلوى من نشسته بود طورى قلبش تكان مىخورد كه از تكان قلب تمام بدنش لرزه مىكرد . بطورىكه مرا هم تكان مىداد . سردار سپه برخاست رفت . چيزى نگذشت سروكلهء خزعل نمايان شد . آمد نزديك مدير الملك . تا نشست رفتند خبر كردند . احضار كرد . در اين بين رئيس نظميه با سيد اسد اللّه وارد شدند . خزعل مرخص شده رفت . [ سيد ] سيگارد آتش زد و مشغول كشيدن شد . رئيس الوزراء از دور نمايان گرديد . همه برخاستيم . تا نزديك شد به سيد گفت سيگارد را بينداز . او اعتنا نكرد . نزديكتر شد و روى دست سيد زد . پدرسوخته گفتم سيگار را بينداز . از آن ضربت سيگار و چوب سيگار به زمين افتاد . سيد گفت به شما خلاف عرض كردهاند . گفت خيال مىكنى كه با فتنه و فساد مملكت آشوب شود ، اى پدرسوختهء پير گبر و با دست خود يك « بام » محكمى به سر او زد . سيد روى صندلى افتاد و با صندلى روى بوتههاى شمشاد . عمامه افتاد ، عصا افتاد ، كفش از پايش درآمد . فرمود بكشيد . خدايار خان ، رئيس نظميه با يكى دو صاحبمنصب ديگر پاهاى سيد را گرفته كشانكشان تا دم در بردند . بعد رئيس الوزراء رفت . آمدند ، عمامه و كفش و عصاى سيد را هم بردند . من ديدم مقام زيست نيست ، برخاسته يواشكى بيرون آمدم و از رفتن پشيمان [ شدم ] . نان نيست سهشنبه غرّهء ذيحجة الحرام ، 2 سرطان - گرم است ، آب نيست ، نان نيست . سالى سيصد هزار تومان بودجهء ادارهء ارزاق است . گندم باشد نان مىدهند ، نباشد به آنها چه ربط دارد . معنى يك ادارهء « رفورمه » همين است . بهعلاوه تمام گندم مردم را به هشت تومان الى چهارده تومان قيمت از دستشان گرفتند . بيست و چهار تومان به نانوا دادند . حالا هم كه نيست جهنم كوفت بخورند . زن و مرد از شدت گرما و معطلى توى دكان نانوائى غش مىكنند ، ضعف مىكنند . آب نيست بلديه آب نمىدهد و اعلان مىكند ممنون باشيد . تمام قنوات مردم را به مختصر وجهى اجاره كرده . هرقدر ميل دارد اجاره دريافت مىكند . مثلا قنات كامران ميرزاى نايب السلطنهء قديم را دو هزار تومان اجاره كرده و دو سال يك شاهى به او نداده چهارده