قهرمان ميرزا عين السلطنه

7249

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

آمد كه به قدرت خداوند يك شاخهء سبز فعلا در طرفين آنها نروئيده است . دهات خالصه را ديدم شروع كرده‌اند . افخم هم شروع كرده اگر مستأجرها بگذارند و اتومبيل هم كمك كند شايد ساير مالكين هم به دهات خود آمده و بدين خيال بيفتند و من قسم مىخورم كه آن‌وقت هواى ورامين خوب خواهد شد . شب شام دل‌چسب امير نصرت نبود . قسم مىخورد تخم‌مرغ را در آب به جاى روغن سرخ كرده‌اند داستانى بود . . . « 1 » امروز ابو القاسم خان و گوهرى اينجا بودند . به طفيل آنها ناهار خوبى صرف شد . آبادى گل‌كشتى دوشنبه سوار شديم ( ديگر امير نصرت اسب مرا سوار نمىشود ) قناتها را سركشى كرديم . همه‌جا را مقنى مىگفت تعمير لازم دارد . « گل‌كشتى » محلى است جزو امامزاده جعفر ، دو چشمهء خداداد خوب دارد . اسطلخ طبيعى دارد . اطراف آن درخت بيد كاشته‌اند بسيار خوش هوا بود . اهالى امامزاده تابستان اينجا روزها ييلاق آمده در اين اسطلخ شنا و شستشو مىكنند . اسطلح زنانه هم دارد . اين محل با امامزاده مسافتى ندارد . پاچهء كوه نيست . به واسطهء همان اشجار بيد سايه‌افكن است كه حكم ييلاق را پيدا كرده . اگر همه همين كار را بكنند همه‌جا خوش هوا مىشود . امير نصرت و شام شب گوهرى ما را به حسين‌آباد دعوت كرده بود . امير نصرت گفت سر مرا ببريد حاضر نمىشوم « پيازاو » بخورم . مهمانى روز عيد كه آن باشد واى به امروز . آمديم منزل . افخم الدوله عقب بود امير نصرت مجالى به دست آورد با تغير و تشدد به محمد و جواد ( پسرهاى رضاى مرحوم كشمرزى با مادر خود در اينجا خدمت مىكنند ) گفت پسره اين چه شام و ناهارى است مىدهيد . گفتند و اللّه باللّه خودش قدغن كرده كه هروقت مىآيم جز آبگوشت و تخم‌مرغ چيز ديگر تهيه نكنيد . ما تقصير نداريم . همان شب اول هم كه مرغ پلو بود براى خودمان تهيه كرده بوديم . اين چند شب هم پلو بود . چه كنيم قدغن كرده است . امير نصرت گفت حالا برو يك مرغ سر ببر سرخ كن جوابش با من . شب هم پلو برهء چرب نرم . گفت اطاعت دارم ، اما جواب با شما . سر ناهار چشم افخم به مرغ بريان افتاد چپ چپ نگاهى كرد . امير نصرت اعتنا نكرده يك ذره هم به او نچشانيد

--> ( 1 ) - نقطه‌چين در اصل است .