قهرمان ميرزا عين السلطنه
6745
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
كردم تا روزى كه محمد على شاه به مجلس رفت ( 1324 ) كه از آن روز الى كنون متروك نشده است . ساير مطالب زشت و ركيك « ناهيد » را به ذوق قارئين محترم حوالت كرديم . خلع احمد ميرزا ( مقالهء ميهن ) « ميهن » سال دوم شمارهء 86 به قلم خيلى جلى : خلع احمد ميرزا - تجديد حيات اجتماعى . وقتى به ثبوت رسيد بىعلاقهگى احمد ميرزا به تخت و تاج كيانى بيشتر از تنفرات ملت نسبت به او است ديگر جاى حمله و اعتراض و زينت دادن روزنامههاى ما از فحش و هتاكى باقى نمىماند . . . « 1 » احمد ميرزا سه سال بود كه تهيهء وداع با تخت و تاج را مىديد . ديگر سلطنت را با هزار من سريشم نمىتوان به او چسباند . او رفته است . اكنون بايد در اطراف حيات اجتماعى ايران صحبت كرد . اين مسئله به عقيدهء ما آنقدر ساده نيست . بدون تأمل و تعمق و بدون مراجعه به سوابق تاريخى [ نمىتوان ] چيزى نوشت يا قدمى برداشت . ما مكرر در مقالات خود اين نكته را تكرار كردهايم كه قائدين و سياستمداران اين عصر نبايد طورى عمل نمايند كه مانند سياستمداران سلف يادگار بدبختى و سياهروزى ايران شمرده شده و در رديف لكههاى تاريخ [ نام ] برده شوند . ممكن است اين نفرينهائى كه امروز به طرف فتحعلى شاه تا احمد شاه و به جناب حاجى ميرزا آقاسى تا امير بهادر پرتاب مىشود و چند صباح ديگر اخلاف ما شديدتر از آن به سوى ماها پرتاب كنند ( بىشك ) و بالعكس محتمل است مجسمههاى ما پرستشگاه ملت و قبور ما مزار اسلاف و اعقاب ماها واقع شود ( محال است ) . از اول قرن نوزدهم تا همين پريروز كه سليمان ميرزا و رفيق پارلمانى او معتمد التجار يك لايحهء بالابلند به ضد سردار سپه تهيه [ كرده ] و در مجلس شوراى ملى براى آزادى عزا گرفته بودند آفتاب علم و تمدن از اروپاى مركزى طالع و پرتو حياتبخش آن تا اعماق افريقاى جنوبى را روشن و منور ساخته ( راست است ؟ ) كه هنوز نوادههاى جمشيد در آرامگاه خداوندگاران عرفان و مدنيت مست بادهء جهالت و در زير ابرهاى سياه خرافات و اوهام منوم و مدهوش غنودهاند ( حالا هم همان قسم است ) . آنها راست به سمت ترقى و سعادت از آن طرف ، ماها نيز راست به جانب تدنّى و بدبختى از اين طرف . تا روز اول قرن نوزدهم تقريبا ما و ساير ابناء بشر در يك وادى قدم زده بوديم ( دروغ مىگويد وحشيهاى افريقا و اعراب بدوى با ما و ممالك اروپا خيلى تفاوت
--> ( 1 ) - نقطهچين در اصل است .