قهرمان ميرزا عين السلطنه

6746

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

داشتند ) . از آن‌روز يعنى روز اول قرن نوزدهم ايران با ساير پسرهاى آدم خداحافظى نمود و از همديگر جدا شد . حال چشم خود را گشوده است خود را در پشت شتر و در عقب الاغ و رفيق صد و بيست سال خويش را روى خطوط آهن وسط اقيانوس و در جوّ نامتناهى پروازكنان تماشا مىنمايد . پسرهاى اردشير بابكان كه هميشه به عالم بشريت آقازادگى نموده‌اند امروز در زير قلاده‌هاى اجانب نگريسته و عرق انفعال از پيشانى آنها سرازير است . ( غلو كرده ، دروغ گفته . اسكندر كى بود . ضحاك كى بود . چنگيز ، سبكتكين تا برسيم به سكهاى اشكانى و آل قاجار فرارى . يا بايد همه اينها را ايرانى گفت يا تا براى هميشه اولاد اردشير عرق بريزد . حتى ما منكر كيكاوس هم مىتوانيم بشويم . صفويه هم عرب بود . آقا سواد ندارد تاريخ نخوانده است . امير تيمور كى بود كجائى بود . ايران هميشه تابع غلبه و زور بوده و هست . چنانچه مىبينيد يك رضا خان به واسطهء يك عده نظامى سلطنت دويست ساله را مىخواهد به هم بزند . همان قسم كه به اردشير سر فرود مىآوريم به رضا خان مىآوريم . پس‌فردا به ديگرى ، به فلان امير لشكر غرب يا جنوب ) . از آن خاقان مغفور تا اين شاهزادهء هوچى ، از آن صدر اعظم ريش بلند احمق تا اين قوام السلطنهء دزد و رياكار ، از آن شاعر متملق و چاپلوس تا اين روزنامه‌نويس صد هزار رو و فحاش ، از آن مرشد چرسى و رمّال احمق ساز تا اين آخوند بىدين بىعار ، تا اين مشروطه‌چى مستأجر آزادى ، از آن شاهزادهء غارتگر ، تا اين ميزنشين دزد عوام‌فريب همه ، همه ، همه مقصر بوده‌اند . محمد شاه از فتحعلى شاه قاصرتر زيرا به تمدن نزديك‌تر شده بود . ناصر الدين شاه از محمد شاه مقصرتر زيرا تمدن را به چشم خود ديد و نكرد ( محيط حاضر نبود ، مردم مايل نبودند ، علما نمىگذاشتند . آن‌روز وضعيات و مقتضيات قسم ديگر بود . چنانچه بقاياى آن اكنون باقى [ است ] و شما هم نمىتوانيد به كلى بر هم بزنيد . ) . مظفر الدين شاه از ناصر الدين شاه مقصرتر زيرا تمدن تا آستانهء خانه‌اش رسيد ( مظفر را ول كنيد لياقت نداشت ) . محمد على شاه از او خائن‌تر و مقصرتر و احمد شاه از تمام آنها پست‌تر و خيانت‌كارتر و با همين حساب وزراء و وكلا و زمامداران دورهء مشروطيت از تمام آن گذشتگان مقصرترند . ايرانى خود را نفرين كرده تصور مىنمود و عقيده داشت كه ايرانى هيچ وقت درست نمىشود . كم‌كم افكار عمومى هم تابع اين عقيده شده بود كه ايران بايد به دست اجانب اصلاح شود ( مگر حالا غير از آن است . انگليس نمىخواست ، توسعهء