قهرمان ميرزا عين السلطنه
7129
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
نثار مىكردم . عصر حمام رفتم رنگ گذاشتم . مدتى راه رفتم نشستم ، صحبت كردم ، سيگار كشيدم تا استاد سلمانى اجازه داد موقع شستن است . شستم نگاهى كرد گفت پاك آبى شده و رفت آينه آورد . آبى آسمانى رنگ بسيار بسيار كثيفى شده بود ، چه كنيم ، چه كنيم گفتند بايد روى آن باز حنا بست . حنا نبود رفتند از بازار بخرند . ماندم در حمام و يك دوره تسبيح لعن به شريكه فرستادم . نيم ساعت طول كشيد تا حنا آمد . حنا را بستم و يك ساعت هم مدت آن طول كشيد . شسته و بيرون آمدم . هرچه باد آباد . آينه را نگاه كردم ديدم مشكى شده و مىشود بيرون آمد . درست مغرب بود و من بسيار كسل و بسيار خسته و گرفته بودم . اين بود قضيهء حنا و رنگ ما . طريقهء حنا بستن بعد هركس چيزى گفت كه بايد حنا و رنگ را مخلوط كرد و بست . آب پوست گردو ريخت . آب سماق ريخت ، مهملات زياد . اما حقيقت اين است كه صورت جوان موى سياه ، صورت پير موى سفيد ، همانكه طبيعت قرار داده از همه بهتر است . صورت من وقتى كه خضاب نكرده بودم بهتر از حالا بود ، به قول عوام نورانىتر . اصلا وقار و متانت مرد كهنسال به موى سفيد است نه سياه . حنا از واجبات - طايفهء يزيد من كه خوشم نيامد ، ليكن خيليها خصوصا علما و بازارى و عوام و رعايا از جملهء واجبات محسوب است و جزو شرايع كيش و آئين اسلام . در احاديث و اخبار هم براى خضاب ثوابهائى وارد شده و جزو سنن است . ليكن نه به آن درجه كه عوام تصور مىكنند . سابقا هركس حنا نمىبست خصوصا ناخنهايش سفيد بود عوام و زنها مىگفتند طايفهء يزيد است ، حنا نمىبندد ناخنهايش سفيد سفيد است . حنابندى در چشم فرنگى سياح اروپائى در عهد فتحعلى شاه ايران آمده بود كه آن عهد حنا و رنگ از واجبات و قرايض بود . سر ، دست ، پا ، ريش ، سبيل همه همه هر هفته حنا و رنگ بسته مىشد . خانمها سرانگشتى و حنا به پا مىگذاشتند و جزو بزك و زينت پسنديدهء عمدهء آن عهد بود . مىنويسد من يك دستكش سرخ رنگ قشنگى به دست زنها و مردها مىديدم و هرقدر سعى مىكردم نمىفهميدم اين دستكش به اين ظريفى به اين نازكى مال كجاست و از كجا آورده مىشود . پس از مدتها پرسيدم گفتند حناست و از كرمان مىآورند و معلوم