قهرمان ميرزا عين السلطنه
7095
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
اين اعمال غرض ثابت شد . آن اسلام ، اين كفر . ما چه مىكنيم . يكروز صبح در روزنامه مىخوانيد دو پسر امير مؤيد سهم الممالك و هژير السلطان را در استرآباد دستگير [ مىكنند و ] چون خيال فرار داشتند تيرباران شدند . قصاص قبل از جنايت . دو پسرى تربيت شده ، جوان ، رشيد ، وطنپرست ، آزاديخواه ، فقط براى دشمنى با متحدين . اى شريعتزاده وكيل مازندران كه عدالت شاه را در موقع قسم محل ايراد و ترديد قرار مىدهى ، چطور در اين موقع هيچ نگفتى . اى شاهزاده سليمان ميرزا ليدر سوسياليست در مقابل تو ، روبهروى چشم تو ، در ركاب تو نبود كه اين دو نفر براى دشمنى با متحدين آن رشادت ، آن جلادت ، آن وطنپرستى را نمودند . امروز ساكت و تماشا مىكنى كه پدر پير هفتاد سالهء فقير او در مقابل اين مصيبت ديوانه شود . شما اى روزنامهنگارها كه براى توقيف يك روزنامهء مسخرهء فحاش هتاك بىادب ( مقصود ناهيد است ) ستونهاى جريدهء خود را پر از دشنام و خلاف قانون مىكنيد اين خبر را مندرج [ مىكنيد ] اما كلمهاى در ماهيت آن قلمفرسائى نمىكنيد و ساكت هستيد . فردا هم اگر اقليت سؤالى كند به آنها تاخت آورده هرچه ميل داريد مىنويسيد . به ما مىگويند اگر اين مطالب را هم انتشار بدهيد خلاف نظم و امنيت است . به ما مىگويند قضيهء هرجا حتى لرستان را هم بنويسيد بر خلاف انتظار دولت است ، اما حس نمىكنيد كه خود اين ظلمها باعث عدم امنيت مىشود . ( پايان مقالهء سياست اسلامى ) اما در هر دوى اين دو جريده اسمى از جشن باغ شاه و تمثال و نحر شتر مظلوم و غارت ميوهجات نبود . كنفرانس لندن شرحى از جريدهء انگليسى در خصوص كنفرانس لندن نوشته شده بود كه اعضاء روسى كه براى حل اين قضايا آمدهاند نه متخصص فنى هستند ، نه ديپلومات ، نه تاجر ، نه صنعتگر . از صبح تا غروب چانه حركت مىدهيم و حرف جزو هوا مىزنيم . يك مردمان بىسروپا و عارى و فاقد همهچيز . اغلب هم روس نيستند . اين قسم باشد پس از ده روز ديگر بايد به كنفرانس خاتمه داد .