قهرمان ميرزا عين السلطنه
7096
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
حرف سردار سپه دائى جان ناهار را دربار خورده بود ، خواب ظهر را اينجا نمود و پس از چند دست بازى شطرنج با هرمز ميرزا به سمت خانهء عميد الدوله حركت كرديم . وسط خيابان لالهزار شخصى با معتضد السلطنه مصادف شد . بنا كردند باهم نجوا كردن . من جلو افتادم . سر چهارراه باهم وداع كردند و دائى رسيد به من . گفت اين شخص را شناختى . گفتم چون مدتها دور از طهران بودم غالب مردم را نمىشناسم . گفت معظم السلطان « 1 » وكيل گلپايگان بود و حرف تازهاى زد . [ گفت ] هنگامى كه سردار سپه تمثال را به گردن آويخت من حضور داشتم ، گفت به كورى چشم دشمن ، به كورى چشم نامسلمانها ، به كورى چشم آخوندها . سه چهار فوق العاده غروب منتشر شد كه تمام تعريف جشن باغشاه بود ممزوج به دروغهاى پردار . اشتهاى صاحب اختيار يكشنبه چهارم ذيقعده - خانه بودم . عصر تلفن رسيد از دائى جان كه وزير دربار و صاحب اختيار اينجا دعوت دارند شما هم بيائيد . سه به غروب با افخم الدوله رفتيم . آصف الدوله كه اينك حاجب الدوله است با جمعى اهل دربار بودند . ما شاء اللّه صاحب اختيار هر مجلسى باشد به اهل آن مجلس خوش مىگذرد ، خصوصا ناهار يا عصرانه باشد . يك قاب بادام تازه خورد و از هر ميوهاى چشيد . حاج فخر الملك با آن قرب جوار ديرتر از همه آمد و اظهار كسالت مىكرد . پهلويش درد مىكند . يك ساعت به غروب مانده تشريف بردند . ما هم سر نوكرى رفتيم . واقعا شكل غريبى شده . ما عصرها براى خانهء عميد الدوله مبتلاى خميازه مىشويم مثل وافوريها . تلگراف امير لشكر غرب در جريدهء « ايران » تلگراف امير لشكر غرب چاپ شده بود كه تنگ زاهد و حوالى آن به دست ما افتاد و بهزودى خرمآباد خواهيم رفت . بقدرى آبوتاب داده بود كه جنرال مكنزن در فتح رومانى نداده بود . سيزده هزار قشون آنجا جمع شده است و امير لشكر دخلهاى هنگفت مىكند . جان و مال مردم به يد قدرت اوست . كاغذ شوكت السلطنه براى اسد اللّه ميرزا آمد راه مشهد باز شده . چنين شهرت دارد
--> ( 1 ) - پدر دكتر عبد اللّه معظمى و ساير برادران ( ا . ا . )