قهرمان ميرزا عين السلطنه
7081
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
كردم . او هم احترام كرد . ديدم روى ميز جلوى من سه مجله است و روى آن نوشته « نامهء بانوان » . يكى را برداشتم ديدم خانم شهناز آزاد قصيده براى شاه گفته ، چند شعرى خواندم مقدمه بود . آن را گذاشتم دومى را برداشتم ديدم گفتگو از حجاب است . سيمى را برداشتم ديدم استدعا از شاه مىكند كه به ما رحم كن ، به ما شفقت كن ، آزاد كن . چرا ما شريك امورات مردها نباشيم ، چرا ما مستور باشيم . التماس كرده بود ، تمنا كرده بود شاه اقدام بدين امر كند . حالا من هيچ نمىدانم اين شخص فكلى كيست . گفتم پدر آن وزير را بايد درآورد كه اين مجله را مهر كرده . گفت خارج از نزاكت نشويد . گفتم زن آن وزير را بايد . . . « 1 » ديگر هيچ نگفت . گفتم اين خانم شهناز آزاد كدام . . . است ، چرا بيرون نمىآيد ما او را تماشا كنيم و بعضى كارهاى ديگر . . . « 2 » گفت كجاى قرآن حجاب نوشته به من ثابت كنيد . گفتم شما مىخواهيد چه كنيد ، ميل داريد زن خود و مادر خود را بىحجاب بيرون بياوريد . همه را دعوت كنيد تماشا كنند مانعى ندارد . سرخ شد . اما من شصت و پنج سال دارم زنم همينقدر ، چه بيرون بيايد ، چه نيايد . كسى به او نگاه نمىكند . اما من خيلى ميل دارم زنهاى شما ، خواهرهاى شما ، مادرهاى شما خصوصا شهناز آزاد سر باز ، روى گشاده بيرون بيايد تماشا كنم . در اين بين اعلم الملك وارد اطاق شد پس از احترامات به اطاق ديگر رفتيم صحبت كنيم . من گفتم اين آدم كيست آن اطاق نشسته . گفت ميرزا ابو القاسم آزاد . گفتم آن مجله مال كيست . مال زن او خانم شهناز . من ديدم به شوهر او همهء اين حرفها را زدهام . بعد قضيه را به اعلم الملك گفتم و ديگر به آن اطاق نرفتم و آمدم . شعاع الدين ميرزا گفت لازم بود شما مجددا به آن اطاق رفته عذرخواهى مىكرديد كه من نمىدانستم عيال شما بود . حالا به آن زبان و كلماتى كه دائى مىگفت مزه و نمك ديگر داشت و نمىشود آن عبارات و كلمات را نوشت . بهطورى كه مدتى همه خنده كردند . با اين طرز لباس كه زنهاى ما امروز بيرون مىآيند به مراتب زنهاى اروپائى از آنها مستورترند . دو ساعت از شب رفته منزل آمدم . كتك خوردن ميرزا على اكبر ساعتساز پنجشنبه غرّهء شهر ذيقعدة الحرام ، 16 جوزا - ديروز ميرزا على اكبر ساعتساز ( از آن هوچيهاى نمرهء اول ، از آن مذبذبهاى مفسد كه هرروز با يك دسته و با يك طبقه راه مىرود كه آجيل از آن درآرد ) دومرتبه كتك خورد . در پاچنار يك نفرى است كه متصل به جمهورى فحش مىدهد . ميرزا على اكبر كه اين ايام در بازار و ميان مردم براى سردار
--> ( 1 و 2 ) - نقطهچين در اصل است .