قهرمان ميرزا عين السلطنه

7082

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

سپه كار مىكند ، پول مىدهد ، تحريك مىكند كه جمعيتى براى باغ شاه رفتن همراه نمايد ، با يك نفر قفقازى از آنجا مىگذشت . آن شخص قفقازى سيلى به صورت فحش دهنده مىزند و ناسزا مىگويد . فورى كسبهء پاچنار از دكانها بيرون ريخته هردو را كتك مىزنند . قفقازى فرار به مسجد شيخ مىكند ، ميرزا على اكبر را هم آژان به‌عنوان اين‌كه مىبرم استنطاق كنيم كميسر [ يا ] . از آنجا پس از يك ساعت توقف دو نفر آژان او را منزلش مىبرند . عصر از خانه بيرون مىآيد و از بازار كنار مسجد جامع مىگذرد . آنجا هم كسبه كتك مجددى مىزنند و آژان فرارش مىدهد . حاجى سيد ساعت‌ساز مىگفت تمام كسبه چماق در دكانهاى خود گذاشته‌اند . بازاريها و كتك زدن كميساريا بعضى از كسبهء بازار بزازها را برده بود كه التزام بدهيد هركس توى بازار حرف زد ، نطق كرد ، مورد فحاشى و كتك شما واقع نشود . كسبه گفتند ما چنين التزامى نمىدهيم . شايد آمدند بر خلاف عقايد ما حرف زدند ، شايد به زنها بىاحترامى كردند ، ممكن نيست ما تماشاچى واقع شويم . گويا خيال داشتند باز بازار آمده براى جشن باغ شاه نطق كنند مردم را ترغيب نمايند . چماقها تهيه براى اين اقدامات است . دعوت باغ شاه بيانيه‌اى « جمعيت ترقى ملى » ( چنين اسمى نشنيده بودم ، شايد وجود هم ندارد يا دارد كسان سردار سپه ايجاد نموده‌اند ) منتشر كرد « 1 » بلكه بدين وسيله و وسايل ديگر جمعيتى باغ شاه برود . قرب چهار هزار كارت دعوت كه ذيل آن را هم رئيس الوزراء مهر نموده براى هركس روانه شده است كه قزاق بيچاره يك صبح تا ظهر از اين كوچه به آن كوچه مىدويد تا خانهء آن گمنام را پيدا كند يا نكند . تهيهء ناهار حضرت عبد العظيم ديده شده ، بليط ماشين مجانى قسمت مىشود . پول داده‌اند در هر محله و گذر يكى منتخب شده مردم را فردا ناهار دعوت كند تا آن‌وقت به التماس با رشوه همراه باغ شاه ببرد ، آنجا هم بستنى ، شربت ، ميوه ، شيرينى فراوان بخورند . پول درشكه بدهند . من و حاجى آقا هم دعوت داريم . براى هركسى رقعه رفته . حتى فلان كلاهدوز و خرازى گذر لوطى صالح . چهار ماه قبل اين آدم چه مقامى و مرتبه‌اى داشت ، امروز چه مقامى . انگليسها بلائى به سرش آوردند كه عقل جن و شيطان نمىرسيد . به اين هم اكتفا نمىكنند تا مثل

--> ( 1 ) - عكس آن در صفحهء بعد چاپ شد .